|
الهم عجل لولیک الفرج ____ روز موعود ...جز او به هیچ واقعه ای دل نبسته ایم موعود جمعه ، جمعه موعود می رسد
| |||
|
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 8:42 ] [ س-اکبری ]
یکی از موضوعاتی که پیرامون زندگى شخصى و کیفیت معیشت امام عصر(ع) نیاز به بررسى دارد, مسائله زن و فرزند آن حضرت است آیا با توجه به فلسفه غیبت و این که آن حضرت به شیوه ناشناس زندگى مى کند و کسى ازمکان وى آگاه نیست, ازدواج و داشتن فرزند, با این مسائله سازگار است؟ ادامه مطلب [ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 9:48 ] [ س-اکبری ]
... پس چون قیام کند جمع میشوند به سوی او یارانش، که به شمار اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان 313 نفرند که همة آنها شیرانی هستند که از کمینگاههای خود بیرون آیند مانند پارههای آهن اگر ایشان اراده کنند که کوههای سخت را از جا بکنند هر آینه آنها را از جاهای خود میکنند، پس ایشانند کسانی که به یگانگی، خدا را پرستش میکنند. بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب [ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 9:37 ] [ س-اکبری ]
همانگونه كه قبلا ذكر شد اهل بيت مصدر تمام كائنات مي باشند و وجود هر موجودي در عالم از اهل بيت (ع) مي باشد. اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايد: روزي مردي يهودي خدمت پيغمبر (ص) رسيد و از او درباره پيامبريش و برتري او نسبت به پيامبران پيشين سوال كرد پيامبر در پاسخ فرمودند: فضيلت من نسبت به تمام انبيا در اين است كه انبيا ديگر فقط مسئول هدايت قوم خويش بودند ولي من پيامبر تمام مردم هستم تا زمان قيامت هنگامي كه از امتم شفاعت كنم سپس پيامبر به اين آيه استدلال كردند و فرمودند « خداوند در قرآن مي فرمايد: و جعلنا من الماء كل شيٍ حيٍ افلا يومنون» ]انبياء 30[ ( و ما حيات هر موجودي را از آب قرار داديم آيا ايمان نمي آورند؟)
پيامبر فرمودند: همانطور كه حيات هر موجود زنده اي به آب بستگي دارد حيات دين نيز به محبت و ولايت خاندان ما بستگي دارد و دين بدون ولايت اهل بيت (ع) مفهومي ندارد و خداوند در قرآن در سوره جن آيه 16 مي فرمايد: « و ان لو استقامو علي الطريقة لاسقيناهم ماءً غرقا» امام باقر درباره اين آيه مي فرمايد: اگر بر طريقت ولايت علي(ع) استوار شدند و ولايت اهل بيت را پذيرفتند آب فراواني به آنها مي نوشانيم يعني ايمان را در دلهايشان جايگزين مي نماييم. روزي جبرئيل از خدا خواست تا منبع آبهاي عالم را به او نشان دهد خطاب رسيد كه به كنار فرات برو و مسير آب را دنبال كن جبرئيل مسير آب را دنبال كرد تا به باغي رسيد داخل باغ شد و ديد كه آب از زير تختي جاري است بالاي آن تخت رفت و ديد مردي روي تخت خوابيده كه آب از انگشتان او جاري است هنگامي كه نقاب از چهره ي آن بزرگوار كشيد ديد كسي نيست جز علي بن ابيطالب(ع) منظور اين است كه تمامي علوم در جهان طبيعي و تمام هستي كه سرچشمه آن آب است از طريق اهل بيت(ع) و خصوصا ابوالائمه مولا اميرالمؤمنين صادر مي گردد. در شب معراج خداوند به جبرئيل فرمود: من محمد را به زير هفتادهزار حجاب مستور گردانيدم امروز يكي از اين پرده ها را از جمال محمد بردار تا نظاره كنندگان عالمِ بالا حسن و جمال محمد را تماشا كنند پس جبرئيل يكي از اين پرده ها را برداشت نوري پديد آمد كه تمام ستارگان و ماه و خورشيد نابود شدند و در اين هنگام به پيامبر خطاب شد اي محمد از چه روي غم امت خويش را مي خوري؟ امشب يك پرده از هفتادهزار پرده حجاب تو را برداشتم تمام ستارگان و كهكشانها نابود شدند و در قيامت كه تمام پرده ها را بردارم تمام معاصي امت تو نابود مي شود و به واسطه همين انوار مقدس اهل بيت(ع) مي باشد كه بهشت نيازي به نور خورشيد و ماه ندارد و از نور مقدس اهل بيت (ع) روشنايي دارد
برگرفته ازhttp://www.yaranemahdi.ir/ [ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 ] [ 13:41 ] [ س-اکبری ]
با مردم زندگي ميكند
حجت خدا در بين مردم زنده است؛ موجود است؛ با مردم زندگى ميكند؛ مردم را مىبيند؛ با آنهاست؛ دردهاى آنها، آلام آنها را حس ميكند. انسانها هم، آنهائى كه سعادتمند باشند، ظرفيت داشته باشند، در مواقعى به طور ناشناس او را زيارت ميكنند. او وجود دارد؛ يك انسان واقعى، مشخص، با نام معين، با پدر و مادر مشخص و در ميان مردم است و با آنها زندگى ميكند. اين، خصوصيت عقيدهى ما شيعيان است.
(سخنرانى در سالروز ميلاد امام عصر(عج)1369/12/11)
*يك حكومت صددرصد مردمى
حكومت آيندهى حضرت مهدى موعود ارواحنافداه، يك حكومت مردمى به تمام معناست... امام زمان، تنها دنيا را پر از عدل و داد نمىكند؛ امام زمان از آحاد مؤمن مردم و با تكيه به آنهاست كه بناى عدل الهى را در سرتاسر عالم استقرار مىبخشد و يك حكومت صددرصد مردمى تشكيل مىدهد
(در ديدار مردمی به مناسبت نيمهى شعبان در مصلاى تهران 1381/7/30 )
*قبل از ظهور مهدى موعود، در ميدانهاى مجاهدت، انسانهاى پاك امتحان مىشوند
قبل از دوران مهدى موعود، آسايش و راحتطلبى و عافيت نيست. ...قبل از ظهور مهدى موعود، در ميدانهاى مجاهدت، انسانهاى پاك امتحان مىشوند؛ در كورههاى آزمايش وارد مىشوند و سربلند بيرون مىآيند و جهان به دوران آرمانى و هدفىِ مهدى موعود(ارواحنافداه) روزبهروز نزديكتر مىشود؛ اين، آن اميد بزرگ است؛ لذا روز نيمهى شعبان، روز عيد بزرگ است.
(سخنرانى در اجتماع بزرگ مردم قم، در سالروز ميلاد حضرت مهدى (عج) 70/11/30)
[ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ] [ 15:1 ] [ س-اکبری ]
مقدمه :
اصطلاح دکترین (Doctrine) در فرهنگ و ادبیات جامعهشناسی و سیاسی، به نظریه، آئین، یا مکتبی اطلاق میشود که براساس آن، مجموعهای از مسائل و موضوعات خردتر تفسیر میشود. در یک دکترین، یک یا چند اصل بنیادین وجود دارد که دیگر نظریهها با آنها معنا مییابند. در تفکراسلامی مسئله مهدویت از جمله موضوعاتی است که در کانون اعتقادات اسلامی قرار دارد و دارای موقعیت و منزلت ویژهای است.
مبحث مهدویت در اسلام، و مبحث مصلح جهانی در ادیان به منزله فلسفه تاریخ تلقی میگردد. از این رو در اینجا ما آن را به عنوان نظریهای اصلی و بنیادین، که بر محور آن بسیاری از اعتقادات دیگر تفسیر میپذیرند، مطرح ساخته، از آن به دکترین مهدویت تعبیر نمودهایم.
مقصود از دکترین مهدویت، نگریستن به موضوع ظهور امام عصر(ع) و حکومت جهانی ایشان، به مثابه یک تئوری جامع و فراگیر است.
آموزه مهدویت در طول تاریخ فرهنگ اسلامی همواره مورد توجه اندیشمندان اسلامی بوده و هیچ آموزه دیگری به اندازه آن از اهمیت برخوردار نبوده است؛ اما علیرغم این اهمیت، متأسفانه به مثابه یک تئوری و راهکار مهم مورد توجه و دقتنظر قرار نگرفته است. از این رو بر اندیشمندان و فرهیختگان است که در این باره به ژرفاندیشی و فرهنگسازی بپردازند تا مهدویت آنچنان که شایسته است و در متون دینی ما سفارش شده، مورد توجه قرار گیرد. از آنجا که به نظر نگارنده، آموزه مهدویت در اسلام دارای منزلت دکترین اعتقادی ـ فلسفی است، در این مقاله روشهایی راهبردی برای گسترش فرهنگ مهدویت ارایه میشود. امید ما بر آن است که این آموزه دینی، علاوه بر حاکمیت بر احساسات و عواطف ما، در محیطهای علمی و پژوهشی هم شفافسازی شود
. تئوریپردازی پیرامون مهدویت
آموزه دینی مهدویت دارای دامنه تاریخی است و از بنیادیترین اصول اعتقادی مسلمانان شمرده میشود؛ و در میان دیگر ادیان نیز با عنوان مصلح جهانی مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهمیت موضوع مصلح جهانی در بین ادیان، لازم است اندیشمندان با تئوریپردازی و گفتوگوهای علمی، نقد و نظرها و نکتهسنجیها و اظهارنظرهای ژرف پیرامون این آموزه، به قوت علمی این موضوعِ بینالادیانی بیفزایند.
امروزه پیروان ادیان نتوانستهاند، دکترین مهدویت را مانند تئوریهای معاصر، عرضه کنند و به فرهنگسازی بپردازند؛ به عنوان مثال تئوری «سوسیالیسم» بعد از انقلاب شوروی، چنان بر فرهنگ جهان اثر گذارد که نیمی از جهان را تحت سیطره خویش درآورد. به طوری که غالب عناصر فرهنگی از ادبیات سوسیالیسم تأثیر پذیرفت؛ و رمانها، فیلمها، نمایشنامهها، آثار هنری، اقتصاد، سیاست، تولید، روابط بینالملل، فلسفه، مبارزه سیاسی، و بسیاری از دیگر زمینههای فرهنگی با تفکر سوسیالیسم آمیخته شد و از آنها قرائتی سوسیالیستی ارائه گردید. اما امروزه دامنه فعالیتهای فرهنگی ما در مورد آموزه وحیانی مصلح جهانی، بسیار اندک است و کمتر فعالیت ژرفی در این عرصه صورت گرفته است. شایسته آن است که در عرصه تبلیغ دینی، به سخنان سطحی و کلیشهای بسنده نکنیم، تا فرزندان ما ناخودآگاه چنین تصور نکنند که اندیشه دینی یک امر فرعی و حاشیهای است. همچنین متأسفانه نتوانستهایم مسئله مهدویت را همچون پارهای از مباحث علمی دیگر، مانند: هرمنوتیک، معرفتشناسی، تئوریهای حکومت، کثرتگرائی و کثرتاندیشی، سنت و مدرنیسم و... به عرصه گفتوگو و تئوریپردازی بکشانیم و زوایای گوناگون بحث را مورد نقد و نظر قرار دهیم. خارج ساختن بحث مهدویت از عرصههای سنتی و وارد کردن آن در محیطهای پژوهشی ـ علمی موجب آن میشود که مسئله مهدویت بر زندگی انسانها اثر گذاشته، آنها را با امام عصر(ع) مرتبط سازد.
2. پژوهش عمیق و علمی در تاریخ زندگی امامان(ع) از جمله امام عصر(ع)
متأسفانه باید گفت آنچنان که تاریخ زندگی پارهای از اندیشمندان بزرگ مانند افلاطون، ارسطو، دکارت، کانت، و دیگران مورد پژوهش آکادمیک و علمی قرار گرفته تاریخ زندگی امامان معصوم مورد مطالعه و پژوهش قرار نگرفته است. از زمان حیات افلاطون تا کنون بیش از 2400 سال میگذرد. او در دورهای میزیست که تاریخنگاری و آثار مکتوب بهندرت به چشم میخورد و محققان درباره شخصیت او با محدویت منابع مواجهاند، اما با این حال بیش از دو هزار کتاب پیرامون اندیشههای او نوشته شده است. در مقایسه، امامان معصوم(ع) هزار سال پس از افلاطون میزیستهاند و متعلق به دورهای هستند که تاریخنگاری و کتابنویسی رایج بود، لکن ما هنوز نسبت به پیشوایان دینی خود شناخت تحلیلی و منسجم نداریم و بسیاری از زوایای شخصیت آنان برای ما پنهان و مبهم مانده است.
در فرهنگ ما شخصیت امام مهدی(ع) به قدر افلاطون مورد شناسایی قرار نگرفته و ما نتوانستهایم ارزش واقعی این انسان آسمانی را به جهانیان بشناسانیم. از این رو پیشنهاد میشود که درباره هر یک از پیشوایان، علاوه بر وقایعنگاری، بهطور تخصصی به تحلیل عقلانی و اجتماعی شخصیت آنها و دورهای که در آن میزیستند، بپردازیم، و از کلینویسی و سادهانگاری خودداری کنیم؛ چرا که اکتفا به پارهای از مسائل سطحی و ابتدایی درباره ائمه(ع) و نپرداختن به پژوهش ژرف و روشمندانه، موجب آن میگردد که چهره تابناک آنان مخدوش یا شخصیت آنان بهطور ناقص معرفی شود.
3. دائرةالمعارف، دانشنامه، ایجاد سایتهای قوی، انتشار مجلههای تخصصی، فیلمسازی، و عرضه آثار ادبی و هنری
دکترین مهدویت سزاوار آن است که در قالب رمان، فیلم، نمایشنامه، و آثار هنری، در سطح جهانی ترویج شود. امروزه غربیها توانستهاند پیرامون تجربههای عرفانی بعضی از قدیسان خود فیلم بسازند و آن را ترویج کنند، اما ما هنوز نتوانستهایم درباره امام عصر(ع) آثار هنری زیبا و ماندگار خلق کنیم.
4. بررسی و تبیین روایات و سخنان تاریخی موجود در کتابهای اعتقادی و منابع مهم اسلامی
عدم ارائه درست موضوع مهدویت یکی از عوامل مؤثر در گریز اشخاص از مسئله مهدویت، یا نداشتن باور عمیق به امام عصر(ع) است. وجود پارهای از سخنان نادرست و بیاساس درباره شخصیت آسمانی امام مهدی(ع) موجب شده است که چهرهای غیر واقعی و اسطورهای از ایشان ترسیم گردد و اینگونه پنداشته شود که امام مهدی(ع) شخصیتی افسانهای است، در حالی که بنا بر اعتقاد ما، ایشان در میان ما زندگی میکنند و نسبت به زندگی ما آگاهی و اشراف دارند. این تصویر نادرست تا حدی بدین خاطر است که ما از احادیث موجود درباره امام مهدی(ع) تحلیلی درست ارایه نکردهایم.
5. ایجاد کرسی مهدیشناسی در حوزه و دانشگاه
در تمامی دانشگاههای جهان، برای شناخت افکار اندیشمندان بزرگ، کرسیهای تدریس وجود دارد و تخصص پارهای از اساتید، تنها تدریس افکار یک اندیشمند است؛ به عنوان مثال، برخی استادان در زمینه تدریس اندیشههای ارسطو، تبحر دارند، برخی درباره افکار کانت صاحبنظر هستند، و برخی در مورد هایدگر و... .
آیا اهمیت ارسطو و هایدگر در تاریخ فرهنگ ما از حضرت محمد(ص) و پیشوایان دین(ع) بیشتر است و آیا آنان در فرهنگسازی و شکلگیری تمدن اثرگذارتر بودهاند؟! به اقرار همه دینپژوهان هیچکس بهسان پیامبران و شخصیتهای آسمانی در تاریخ فرهنگ و تمدن مؤثر نبودهاند. بنابراین لازم است که در دانشگاهها (دانشکدههای الهیات، جامعهشناسی، ادیان و مذاهب و...) برای هر یک از امامان(ع) از جمله امام مهدی(ع) کرسی درس ویژه پیشبینی شود و افرادی پرورش یابند که درباره بزرگان هدایت و وحی صاحبنظر باشند. همچنین لازم است در حوزههای علمیه، در زمینه امامشناسی و مهدویت همانند بسیاری از مباحث نظری ـ که شاید نسبت به این موضوعات کماهمیتتر هم باشند ـ به اجتهاد نظری و بحثهای گسترده پرداخته شود.
حوزههای علمیه موظف هستند که درباره روایات مهدویت، بحث و بررسی کنند و مردم را از فقر فرهنگی پیرامون امام زمان(ع) نجات دهند.
در پایان، این نکته را میافزاییم که انسان پس از رنسانس، که گمان میکرد نیازمند دین نیست، ارتباط خود را با آسمان قطع کرد و همه اموری را که گمان میبرد با آنها به آرامش میرسد، مانند تکنولوژی و صنعت، علوم تجربی، خردورزی، اقتصاد، فلسفههای جدید، روششناسی علوم و بسیاری از امور را تجربه نموده، اما اینک پس از گذشت قرنها دریافته است که هیچیک از این امور نمیتوانند به او کمک کنند. انسان مدرن که از راه طی شده، خسته گردیده و سرگشته از تمام آثار و ثمرات رنسانس، به دنبال جزیرههای جدید و اکسیری است که به او التیام دهد و از خستگی برهاند؛ هر روزی به دنبال فردی و جماعتی میدود، اما همه آنها سرابی بیش نیستند و انسان معاصر با تمام لذتها و تنوعاتی که دارد بهتزدهتر و خستهتر میشود. بنابراین، ایجاد ارتباط میان انسان معاصر و امام عصر(ع) که ذخیره هدایت خداوند است، بزرگترین خدمتی است که میتوان به انسان خسته و سرگشته معاصر نمود. گره زدن مهدویت با انسان معاصر، از اعتقادات کلان دین، اسطورهزدایی میکند و نیز انسان مدرن را با عرصهای جدید آشنا میسازد. از این رو سزاوار است که ادیان، متاع ارزشمند خود را به بازار اندیشهها و دکترینها عرضه کنند تا ببینند چگونه متاع آنان در عصر سرگشتگیها، دلربایی میکند و دیگران را واله و بتهای سامری را محو میسازد. بیهوده نیست که ادیان، ظهور منجی را به زمانی وعده دادهاند که انسان به ابتذال و طغیان کشیده میشود و سراسر وجود او سرشار از تشنگی و نیاز میگردد.
آخرین ذخیره ادیان، به اذن خداوند زمانی ظهور خواهند کرد که همه او را بخواهند؛ مصلح آخرالزمان متعلق به همه انسانهایی است که سراسر نیاز و تقاضا باشند؛ او اقیانوسی عمیق و زلال است که همه را در خود شستوشو خواهد داد و همه از آب گوارای وجودش سیراب خواهند شد. به امید چنین روزی.
[ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ] [ 14:55 ] [ س-اکبری ]
روشهای تربیت نسل منتظر
انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو و کسانی که آشنایی کمتری با امام مهدی دارند کار بسیار سخت، و در عین حال، با ظرافتی است و کمترین کج سلیقگی در آن باعث وازدگی از این فرهنگ خواهد شد. زیرا فرهنگ مهدویت، فرهنگ ارزشها و همان فرهنگ دین است و همانطور که انتقال ارزشهای دینی بدون ظرافتهای خاص خود، ممکن نیست انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو و تربیت آنها به عنوان نو منتظرانِ ظهور حضرت مهدی نیز، بدون شیوههای خاص خود ممکن نخواهد بود.
بحث در این موضوع را با این سئوال آغاز میکنیم که فرهنگ مهدویت و انتظار جیست؟ و اهدافی که ما با انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو به دنبال تأمین آنها هستیم کدامند؟ فرهنگ مهدویت قبل از اینکه به نجات و رستگاری بشر در آینده مربوط باشد به زمان حال و الان جامعه شیعه مربوط است. بدون شک، شیعه بودن یک شیعه در زمان ما در گرو اعتقاد و التزام به امامت امام زمان است زیرا در آموزههای شیعی آمده است که در هر عصری، امامی از طرف خداوند برای مردم تعیین شده و ایمان و اسلام فرد، جز به شناخت او و اقرار و التزام به امامتش، پذیرفته نخواهد بود. و بدون این امر، رهایی از پیامدهای مرگ، به سان مرگ در دوران جاهلیت، ممکن نیست[1] پس باید به رزندانمان بیاموزیم مهدی کیست؟ و چه نقشی در زندگی ما دارد؟ فرزندمان باید بدانند مهدی امامی است که خداوند برای بشریت تعیین کرده و سعادت اخروی آنها در گرو اعتقاد و التزام به امامت اوست. بنابرین اولین هدفی که ما در انتقال فرهنگ مهدویت به دنبال تامین آن هستیم سعادتمند شدن فرزندمان در آخرت است. زیرا سعادت اخروی نسل نو، با اعتقاد به امامت امامی که الان در غیبت بوده و دست رسی به او برای ما ممکن نیست، گره خورده است.
دومین هدفی که ما به دنبال تامین آن هستیم تربیت زمینه سازان ظهور است بدون تردید ظهور امام زمان مرهون زمینه سازی و آمادگی عمومی مردم جهت پذیرش امر ظهور است. مردمِ معقتد به امام زمان، باید زمینه را برای ظهور آن حضرت فراهم کنند و این امر، به شناساندن وضعیت مطلوب و ایده آل، به جهانیان ممکن خواهد بود. زیرا اگر جامعه بشری وضعیت مطلوب و حیات برتری را که در جامعه مهدوی به مردم وعده داده شده است، بشناسند زودتر از مکاتب دیگر مایوس شده و مشتاق تحقق جامعه آرمانی مهدوی میشوند بنابرین یکی دیگر از اهداف انتقال فرهنگ انتظار به نسل نو، در واقع آشنا کردن آنها با وضعیت ایده آل جامعه بشری، به منظور شناخت جایگاه وضعیت موجود، و سپس شناساندن وضعیت ایده آل به جامعه جهانی توسط آنهاست. نسل نو باید وضعیت ایده آلی را که در جامعه مهدوی تحقق خواهد یافت بشناسد، تا بتواند جایگاه وضعیت موجود را مورد نقد و بررسی قرار دهد. زیرا کسی که وضعیت ایده آل را نشناسد کاستیهای وضعیت موجود را نیز نخواهد شناخت و در این صورت چه بسا ممکن است مانند آن اندیشمند آمریکایی وضعیت موجود را بهترین وضعیتی بداند که برای بشریت دست یافتنی است لذا یکی از اصلیترین اهداف انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو، شناساندن کاستیهای وضعیت موجود به آنها و جلوگیری از رضایت به حال کنونی جامعه است. نسل نو بعد از شناخت کاستیهای وضعیت موجود، تلاشی میکند تا وضعیت ایده آل بشری را برای جهانیان تبیین نماید. و تبیین وضعیت ایده آل برای جهانیان باعث پیدایش شوق و رغبت در آنها نسبت به تحقق چنین وضعیت خواهد شد. و پیدایش این اشتیاق جهانی، یکی از مقدمات ظهور امام مهدی است. در غیر این صورت امام مهدی میبایست بیشتر از نیمی از مردم جهان را سرکوب نماید. و چنین امری با هدف ظهور آن حضرت همخوانی ندارد.
هدف دیگری که در انتقال فرهنگ مهدویت به نسل نو دنبال میشود، همسان سازی شخصیت آنها با ایده آلهای جامعه آرمانیست. نسل نو با شناخت شاخصههای انسان عصر مهدوی، تلاش میکند خود را با این شاخصهها هماهنگ و با انسانهای عصر ظهور همگون نماید. و این، همان چیزی است که امروزه از آن به عنوان تربیت مدیر و نیروی انسانی یاد میشود. بدون شک یاران حضرت مهدی و مدیران حکومت آن حضرت، از بین همین منتظران ظهور خواهند بود، بنابرین لازم است نسل نو، هماهنگ با شاخصههای انسان عصر مهدوی تربیت شود زیرا در غیر این صورت هرگز ظهوری رخ نخواهد داد.
با توجه به مطالب گذشته، پر واضح است که یکی از ضروریترین نیازهای نسل نو، آشنا کردن آنها با فرهنگ مهدویت و انتظار است. و یکی از اساسیترین پیش نیازهای تامین این هدف، بستر سازی است همانطور که گیاه در بستر مناسب، جوانه زده و رشد میکند و پرورش آن، بدون فراهم نمودن آب و خاک و هوای مناسب ممکن نیست، پرورش نسل نو و تبدیل آنها به نو منتظران ظهور امام مهدی نیز بدون بذر پاشی در بستر مناسب و فضای سالم، ممکن نخواهد بود. بذر اندیشه مهدویت و فرهنگ انتظار، برای جوانه زدن در وجود آدمی، نیازمند بستر و فضایی مناسب است تا رشد و نمّو نموده و در وجود آدمی ریشه دوانده و به درخت پر میوه انتظار پویا تبدیل شود. بنابرین نخستین کاری که در انتقال فرهنگ مهدویت باید انجام شود فضاسازی است. در غیر این صورت امر تربیت با موفقیّت کمتری همراه خواهد بود. مسلماً در امر تربیت، نمیتوان برای یکایک افراد جامعه پرونده تربیتی تشکیل داد و بر فرض امکان چنین امری، تربیت آنها بدون فضای مناسب تربیتی ممکن نخواهد بود. بنابرین باید فضایی که مناسب تربیت مهدوی است ایجاد کنیم زیرا قرار گرفتن در فضایی خاص، باعث میشود تا افراد مطابق آن فضا حرکت کنند و اگر فضای تربیتی ما فضای تربیت مهدوی نباشد، شناساندن فرهنگ انتظار به افراد در این فضا مانند شنا کردن در خلاف جریان آب است و اما اینکه چگونه میتوان فضا را فضای تربیت مهدوی نمود، خود سئوال مهمی است، که پاسخ دادن به آن چندان آسان نیست. فضاسازی تربیتی چند مرحله دارد. نخست باید در منزل فضای تربیت مهدوی حاکم باشد یعنی فرزندمان باید پایبندی به ارزشهای انتظار را در خانه لمس کند در غیر این صورت، ارزشهای انتظار به درستی به او منتقل نخواهد شد. همانطور که فرهنگ مسواک زدن هنگام خواب بدون پایبندی والدین به این امر، به درستی به بچه منتقل نمیشود فرهنگ انتظار نیز در وجود کودک بدون پایبندی والدین به لوازم این فرهنگ، شکوفا نخواهد شد. مرحله دوم، مرحله فضاهای آموزشی و در نگاه کلانتر، فضای جامعه است فضاهای آموزشی اعم از مراکز نگهداری کودکان و دبستانها و مدارس راهنمایی و دبیرستانها و حتی دانشگاهها باید عطر و بوی فرهنگ مهدویت داشته باشد تا هر کسی که در این فضاها قرار میگیرد معطر به این عطر گردد. و اگر فضاهای آموزشی ما با فضای منزل هماهنگ نباشد اثرات مثبت فضای منزل را نیز از بین خواهد برد. و مهمترین مسئلهای که در این مرحله قابل دقت و تأمل است مسئله لزوم هماهنگی نظام آموزشی با نظام ارزشی است. متون آموزشی مراکز علمی، باید با فرهنگ مهدویت همخوانی داشته باشد. در غیر این صورت تربیت همسو با فرهنگ مهدویت بسیار سخت و بلکه غیرممکن خواهد بود.
مرحله سوم، فضای جامعه است. جامعهای که درانتظار حکومت مهدی است با جوامع دیگر تفاوت بسیاری دارد. در این جامعه ارزشهای انتظار و ویژگیهای عصر ظهور به فراوانی یافت میشود. حال اگر فضای حاکم بر جامعه، فضای فرهنگ انتظار نباشد تربیت نسل نو و آشنا کردن آنها با فرهنگ انتظار در این فضا بسیار مشکل خواهد بود.
مسئله دیگری که در انتقال فرهنگ انتظار حائز اهمیت است مسئله توجه به مخاطب است مسلماً مخاطبان گفتمان مهدویت و فرهنگ انتظار به گروهای مختلف سنی و علمی تقسیم میشوند.
نخست کودکان هستند. که انتقال فرهنگ مهدویت و انتظار به آنها تنها به روش عملی ممکن است. زیرا نمیتوان برای تفهیم فرهنگ مهدویت به کودک، از استدلال کمک گرفت بنابرین برای آشنا کردن کودکان با فرهنگ انتظار کافیست فضای منزل و مدرسه، به فضای انتظار و ارزشهای آن تبدیل شود.
مسئله دیگری که در انتقال فرهنگ مهدویت به کودکان اهمیت دارد گره زدن این فرهنگ با علایق کودکانه است مثلاً کودکان به عیدی گرفتن و قصه، علاقه زیادی دارند. در انتقال فرهنگ مهدویت میتوان از همین علاقه کودک استفاده کرده و این فرهنگ را در قالب قصههای جذاب کودکانه به او منتقل نمود و یا میتوان به مناسبتهای مختلفی مثل روز نیمه شعبان یا روز به امامت رسیدن امام مهدی، به کودکان عیدی و هدیه داد و البته عیدی و هدیهای که در این روز به کودک داده میشود باید حداقل با هدایایی که کودک به مناسبتهای دیگر دریافت میکند، همسنگ و هم شأن باشد. و به عبارت دیگرباید کاری کرد که کودک به انتظار آمدن این روزها لحظه شماری کند.
گروه دوم گروه نوجوانان و جوانان هستند که میتوان با تهیه درسنامههای مهدویت که متناسب با این سن و سال است و همچنین رمانهای جذاب با اقتباس از فرهنگ مهدویت، و فیلم و مانند این امور، آنها را با فرهنگ مهدویت آشنا کرد. و عمدهترین چالش، در انتقال فرهنگ انتظار به این گروه، ایجاد نیاز در آنهاست. ما باید در برخورد با این گروه سنی پرسشهایی را که تنها گفتمان مهدویت جوابگوی آنهاست در ذهن آنها ایجاد کنیم و سپس از آنها بخواهیم جواب آنها را پیدا کنند و خود ما نیز در رسیدن به پاسخهای درست آنها را یاری کنیم.
گروه سوم فرهیختگان جامعه هستند. این گروه به دلیل مطالعات که درباره آخرالزمان و آینده بشریت دارند با چالشهای در زمینه مهدویت مواجه هستند. در انتقال فرهنگ مهدویت به این گروه، کافیست این چالشها را برطرف کنیم و این مهم با نوشتن کتابها و مقالات علمی و مدنظر قراردادن سئوالها و شبهات جدیدی که در عرصه مهدویت و آخرالزمان مطرح شده حاصل میشود.
درست آخر، دوباره تکرار میکنیم که فرهنگ مهدویت و انتظار، فرهنگ ارزشها و فرهنگ دین است. و القاء فرهنگ دینی به دیگران محتاج ظرافتهای خاص خود است و افراط در القاء این فرهنگ باعث دلزدگی از آن میشود و همانطور که تفریط در القاء این فرهنگ نکوهیده و ناپسند است افراط در آن نیز مذموم و ناپسند است.
1- من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جالهیّه.
[ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ] [ 14:53 ] [ س-اکبری ]
فرهنگ مهدویت همچنانکه بزرگترین عامل ایجاد این انقلاب و نظام بوده است. مهمترین عامل بقا و تداوم و حیات طيبه آن نیز خواهد بود.
بسياري از محققان و پژوهشگران در توضيح فرايندهاي مؤثر در پيروزي انقلاب اسلامي، به درستي، اهميت عنصر مهدويت را يادآور شدهاند. اين گروه از پژوهشگران مطالعات علوم انساني فرهنگ مهدويت را زمينهساز شكلگيري نگرشها و رويههايي دانستهاند كه در نهايت، به انقلاب اسلامي ختم شد.
كمالباوري انديشة مهدويت اصليترين ويژگي اين انديشه است. اين خصيصه زمينة را براي باروري فعاليتهاي انقلابي در جامعه ایران ايجاد كرده بود. هنگامي كه مردم ايران بر اساس اين روحية كمالگرا به پيرامون خود مينگريستند جهاني پر از ظلم و داد را مييافتند.
دنيايي را ميديدند كه در آن، ساختاري ظالمانه برقرار بود و كرامت انساني ذيل مناسبات حكومت طاغوت خدشهدار ميشود. در چنين وضعيتي بود كه مردم براي جذب شدن در ادبيات غني عدلگرايي سياسي و انقلابي آمادگي كافي را به دست ميآوردند.
اين نگرش سازنده دربارة مهدويتگرايي را امام خميني (ره) بسط و توضيح ميدادند؛ برداشتي كه ریشه در فرهنگ غنی اسلام و تشیع دارد و از جمله عوامل اصلی گسترشيابي انديشة پيشرو شيعي در تاریخ بوده است.
چنين برداشتي به مثابة عاملي سازنده عمل ميكند كه روحیة مقاومت در برابر دشمنان و ایستادگی در برابر ظلم و ستم و آرمانخواهی را در شیعیان همواره زنده و جاودان نگاه ميدارد. انقلاب اسلامی و انديشههاي مهم فكري آن، يعني ولایت فقیه و مردمسالاری دینی، نیز متأثر از چنین برداشتي از فرهنگ مهدویت است.
این فرهنگ همچنانکه بزرگترین عامل ایجاد این انقلاب و نظام بوده است.مهمترین عامل بقا و تداوم و حیات طيبه آن نیز خواهد بود. از این رو، تبیین اصولی مؤلفههای حقیقی این فرهنگ و رواج و نهادینه کردن آنها در نظام و جامعة اسلامی، مهمترین وظیفة اسلامی و انقلابی همة دلسوزان و فرزندان انقلاب است.
با توجه به آنچه گفته شد، مشخص ميشود كه موفقیت و کامیابی نظام جمهوري اسلامي در عرصههای مختلف خود، بزرگترین تبلیغ عملی برای بسط و توسعة فرهنگ مهدویت است. برای نیل به این هدف، ارائة چهرهای معتدل، خردگرا و کارآمد از نظام اسلامي كه رويكردي آرمانگرا، عدالتخواه و كمالطلب دارد، شیوهاي مؤثر و عملی در بسط ادبيات و فرهنگ غني مهدويتگرايي است.
هرچند كه بعضا با رويههاي ديگري نيز مواجه ميشويم. ارائة تعاریف و برداشتهای سطحی و شتابزده از مفهوم عدالت و معنویت بهطوری که با ارزشها و آرمانهای كلانگستر شيعي منافات داشته باشد و با مقتضیات و نیازهای واقعی جهان امروز نیز در تضاد و بیگانگی باشد، مضمون چنين رويكردهايي است.
حاصل چنين نگاههاي غيركارشناسي شدهاي به مهدويت، شعارگرايي تورمي بدون توجه به عناصر فكري سازنده اين فرهنگ بارور است. کار فرهنگی در زمینة مهدویت، صرفا محدود به تبلیغات شعارگونه نيست.
مسئلة مهمي كه امروز بايد به آن توجه كنيم، آن است كه ما امروز، حاملان فرهنگ شيعي به نسل آينده و جوان كشور هستيم. اگر اين فرهنگ را به شيوهاي عميق، معرفتي و واقعي منتقل كنيم، حتما تداوم رشد انقلاب اسلامي را سبب خواهد شد.
در واقع، با اين كار آن چيزي را به نسل بعد از خود منتقل كردهايم كه عامل شكلگيري همة دستاوردهاي امروزين ما بود. اما اگر اين كار را به شيوهاي وارونه انجام دهيم و به جاي مراجعه به فرهنگ اصيل شيعي و عناصر جدي آن، نظير مهدويت، انجام اين مسئوليت مهم را به كساني بسپاريم كه مهارت و دانش كافي را براي اين كار ندارند، بسپاريم آن گاه نتايجي ناخواسته و وخيم گريبانگير ما خواهد شد.
به عنوان نمونه ميتوان يادآور شد كه اين كه فرهنگ مهدويت بدون فعاليت علمي و با استفاده از راهكارهايي نظير مداحي به جوانان منتقل شود، انتظار صحيحي نيست. نسل جوان به آن نياز دارد كه اين فرهنگ را از آبشخورهاي علمي آن نيز بشنود.
اهميت رويكرد دقيق و علمي به مهدويتگرايي را ميتوان در حساسيتي ديد كه از جانب عالمان ديني ابراز شده است. بسياري از اين بزرگوران بر اين نكته تأكيد نمودهاند كه بدون داشتن تخصص كافي و آگاهي لازم نبايد به نظريهپردازي بيحساب و كتاب دربارة اين مفهوم پرداخت.
در غير اين صورت، ممكن است آسيبي جدي ببينيم كه تأثيرات آن، خداي ناكرده، در ذهن مردم رسوبي ناخواسته و نادرست مييابد. در چنين حالتي، ما از مهدويت به نفع خود استفادة ابزاري كردهايم و از آن پلي ساختهايم براي رفع حوايج زودگذر سياسي.
مطابق با نظر دينشناسان عالم و عالمان ديني مفهوم مهدويتگرايي را بايد به شيوهاي دقيق و براساس معارف معتبر شيعي و مطابق با عناصر علمي آن در نظام معرفتي اسلام مطرح كرد. از جمله منابع دستيابي به اين نگاه دقيق به مفهوم مهدويت، رويكردي است كه امام راحل (ره) در جريان انقلاب اسلامي آن را بسط دادند.
به اميد روزي كه حضرتش با ظهور سبز خود جهاني پر از داد، عدل، خردورزي و انسانيت خدامحورانه را براي همگان ارمغان آورند
[ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ] [ 14:51 ] [ س-اکبری ]
«هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره المشركون» «او كسى است كه رسول خود را همراه با هدايت و آئين حق فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز كند هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند.» اين آيه شريفه، هم در سوره توبه آيه33 و هم در سوره صف آيه9 آمده است . مشابه اين در سوره فتح آيه 28 نيز ذكر شده است. با اين تفاوت كه در آن «ولوكره المشركون» تعبير به «وكفى بالله شهيدا» شده است. اگر بخواهيم آياتى را كه بيانگر اهداف بعثت انبيا استبررسى كنيم و با اين آيه شريفه مقايسه كنيم به نظر مىرسد كه اين آيه جامع همه اين اهداف است و هدف كلى و نتيجه نهايى بعثت انبيا در اين آيه جمع شده است. در اين آيه كريمه خداوند اولا رهاورد پيامبرش را بيان فرموده و اين كه او از جانب خداوند به همراه دلائل روشن و براهين آشكار مردم را به دين حق دعوت كرده است. جهانى كه با هدف خلق شده است و باطل خلق نشده (1) بنابراين بايد اهداف آن نيز حق باشد و آنچه كه ما را به اين اهداف سوق مىدهد آنها نيز بايد حق باشند. با اين توضيح كه خداوند اراده هميشگى خود را اينگونه بيان كرده است كه: «يريدالله ان يحق الحق بكلماته» «خداوند اراده كرده است كه حق را بوسيله كلمات خود تقويت كند» (2) براى رسيدن به اين هدف هم، پيام را نازل و پيامبر را مبعوث كرده و راجع به پيام فرموده است: نسبتبه پيام فرمود: «تلك آياتالله نتلوها عليك بالحق» «ما اين آيات الهى را به حق بر تو تلاوت مىكنيم» (3) نسبتبه پيامآور هم فرمود: «انا ارسلناك بالحق» «ما ترا با حق فرستاديم» (4) و يا فرمود: «يا ايهاالناس قدجاءكم الرسول بالحق من ربكم» «اى مردم، پيامبر با حق از جانب پروردگارتان به سراغ شما آمد.» (5) بنابراين، قرآن هم در مرحله انزال و هم در مرحله نزول همراه با حق بود (6) و باطل از هيچ جهتى به طرف او راه ندارد. (7) و از اين رو هيچگاه مطالبش قابل نسخ و زوال نيست. چنين دينى، دين حق مىشود. پيامبران بهترين رهاورد و توشه را به مردم داده و آنها را به يك امر واقعى و حقيقى رهنمون كردهاند و چنين چيزى بايد باقى بماند. بنابراين، اراده الهى بر اين قرار گرفته كه چنين دينى بايد پا برجا و جهانى شود و ساير اديان را تحتسيطره خود قرار دهد و آنچه را كه باطل و جزء اوهام و خرافات است از بين ببرد. روى همين اصل خداوند متعال در جريان جنگ بدر و وعده پيروزى مسلمين بصورت يك قاعده كلى هدف را اينگونه بيان كرد: «ليحق الحق و يبطل الباطل» «[هدف اين است] كه حق را تثبيت كند و باطل را از ميان ببرد.» (8) همچنين به اين نكته توجه داد كه با آمدن حق ، ديگر جايى براى باطل نمىماند: «و قل جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل كان زهوقا» «و بگو حق آمد و باطل نابود شد ، محققا باطل از بين رفتنى است» (9) اين از خصوصيات حق است كه بر باطل مسلط مىشود و جايى براى او نمىگذارد. «بل نقذف بالحق علىالباطل فيدمغه ، فاذا هو زاهق» «بلكه ما به وسيله حق بر باطل مىكوبيم تا آن را نابود كند و باطل در اين هنگام محو و نابود مىشود» (10) در جاى ديگر براى روشن شدن اين مطلب از راه تمثيل وارد شده و مىفرمايد: «انزل من السماماء فسالت اودية بقدرها، فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه فىالنار ابتغاء حلية او متاع زيد مثله ، كذلك يضرب الله الحق و الباطل ، فاماالزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفعالناس فيمكث فىالارض ، كذلك يضربالله الامثال» «خداوند از آسمان آبى فرستاد، هر ذرهاى به اندازه خودش آن را حمل كرد، سپس سيل كفهايى را بر بالاى خود حمل مىكند و (همچنين) در فلزاتى كه به وسيله آتش ذوب مىشوند، تا از آن زينت آلات و يا وسائل زندگى بسازند، كفهايى همانند كفهاى آب وجود دارد. اينچنين خداوند براى حق و باطل مثال مىزند. اما كفها به كنار مىروند و اما آنچه كه براى مردم سودمند است در زمين مىماند، اينگونه خداوند مثالهايى مىزند.» (11) در اين آيه كريمه ، هم طبيعتحق و باطل بيان شد و هم منشا اين دو روشن شد. بنابراين، طبيعتحق اين است كه يك امر واقعى و ريشهدارى است كه با قوانين خلقت هماهنگ است و با صدق و درستى همراه است. چنين چيزى باقى مىماند. اما باطل امرى است غيرواقعى و ساختگى كه با قوانين خلقت هماهنگى ندارد و چنين چيزى از خصوصياتش اين است كه از بين رفتنى است. با توجه به نكاتى كه ذكر شد، روشن مىشود كه كار حكيمانه زمينهسازى براى احياء حق و سيطره آن است. و در آيه محل بحث نيز خداوند حكيم هدف بعثت انبياء را اينگونه بيان كرد كه آنها دين حق را در سراسر گيتى گسترش دهند. [ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 20:17 ] [ س-اکبری ]
«هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره المشركون» «او كسى است كه رسول خود را همراه با هدايت و آئين حق فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز كند هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند.» اين آيه شريفه، هم در سوره توبه آيه33 و هم در سوره صف آيه9 آمده است . مشابه اين در سوره فتح آيه 28 نيز ذكر شده است. با اين تفاوت كه در آن «ولوكره المشركون» تعبير به «وكفى بالله شهيدا» شده است. اگر بخواهيم آياتى را كه بيانگر اهداف بعثت انبيا استبررسى كنيم و با اين آيه شريفه مقايسه كنيم به نظر مىرسد كه اين آيه جامع همه اين اهداف است و هدف كلى و نتيجه نهايى بعثت انبيا در اين آيه جمع شده است. در اين آيه كريمه خداوند اولا رهاورد پيامبرش را بيان فرموده و اين كه او از جانب خداوند به همراه دلائل روشن و براهين آشكار مردم را به دين حق دعوت كرده است. جهانى كه با هدف خلق شده است و باطل خلق نشده (1) بنابراين بايد اهداف آن نيز حق باشد و آنچه كه ما را به اين اهداف سوق مىدهد آنها نيز بايد حق باشند. با اين توضيح كه خداوند اراده هميشگى خود را اينگونه بيان كرده است كه: «يريدالله ان يحق الحق بكلماته» «خداوند اراده كرده است كه حق را بوسيله كلمات خود تقويت كند» (2) براى رسيدن به اين هدف هم، پيام را نازل و پيامبر را مبعوث كرده و راجع به پيام فرموده است: نسبتبه پيام فرمود: «تلك آياتالله نتلوها عليك بالحق» «ما اين آيات الهى را به حق بر تو تلاوت مىكنيم» (3) نسبتبه پيامآور هم فرمود: «انا ارسلناك بالحق» «ما ترا با حق فرستاديم» (4) و يا فرمود: «يا ايهاالناس قدجاءكم الرسول بالحق من ربكم» «اى مردم، پيامبر با حق از جانب پروردگارتان به سراغ شما آمد.» (5) بنابراين، قرآن هم در مرحله انزال و هم در مرحله نزول همراه با حق بود (6) و باطل از هيچ جهتى به طرف او راه ندارد. (7) و از اين رو هيچگاه مطالبش قابل نسخ و زوال نيست. چنين دينى، دين حق مىشود. پيامبران بهترين رهاورد و توشه را به مردم داده و آنها را به يك امر واقعى و حقيقى رهنمون كردهاند و چنين چيزى بايد باقى بماند. بنابراين، اراده الهى بر اين قرار گرفته كه چنين دينى بايد پا برجا و جهانى شود و ساير اديان را تحتسيطره خود قرار دهد و آنچه را كه باطل و جزء اوهام و خرافات است از بين ببرد. روى همين اصل خداوند متعال در جريان جنگ بدر و وعده پيروزى مسلمين بصورت يك قاعده كلى هدف را اينگونه بيان كرد: «ليحق الحق و يبطل الباطل» «[هدف اين است] كه حق را تثبيت كند و باطل را از ميان ببرد.» (8) همچنين به اين نكته توجه داد كه با آمدن حق ، ديگر جايى براى باطل نمىماند: «و قل جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل كان زهوقا» «و بگو حق آمد و باطل نابود شد ، محققا باطل از بين رفتنى است» (9) اين از خصوصيات حق است كه بر باطل مسلط مىشود و جايى براى او نمىگذارد. «بل نقذف بالحق علىالباطل فيدمغه ، فاذا هو زاهق» «بلكه ما به وسيله حق بر باطل مىكوبيم تا آن را نابود كند و باطل در اين هنگام محو و نابود مىشود» (10) در جاى ديگر براى روشن شدن اين مطلب از راه تمثيل وارد شده و مىفرمايد: «انزل من السماماء فسالت اودية بقدرها، فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه فىالنار ابتغاء حلية او متاع زيد مثله ، كذلك يضرب الله الحق و الباطل ، فاماالزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفعالناس فيمكث فىالارض ، كذلك يضربالله الامثال» «خداوند از آسمان آبى فرستاد، هر ذرهاى به اندازه خودش آن را حمل كرد، سپس سيل كفهايى را بر بالاى خود حمل مىكند و (همچنين) در فلزاتى كه به وسيله آتش ذوب مىشوند، تا از آن زينت آلات و يا وسائل زندگى بسازند، كفهايى همانند كفهاى آب وجود دارد. اينچنين خداوند براى حق و باطل مثال مىزند. اما كفها به كنار مىروند و اما آنچه كه براى مردم سودمند است در زمين مىماند، اينگونه خداوند مثالهايى مىزند.» (11) در اين آيه كريمه ، هم طبيعتحق و باطل بيان شد و هم منشا اين دو روشن شد. بنابراين، طبيعتحق اين است كه يك امر واقعى و ريشهدارى است كه با قوانين خلقت هماهنگ است و با صدق و درستى همراه است. چنين چيزى باقى مىماند. اما باطل امرى است غيرواقعى و ساختگى كه با قوانين خلقت هماهنگى ندارد و چنين چيزى از خصوصياتش اين است كه از بين رفتنى است. با توجه به نكاتى كه ذكر شد، روشن مىشود كه كار حكيمانه زمينهسازى براى احياء حق و سيطره آن است. و در آيه محل بحث نيز خداوند حكيم هدف بعثت انبياء را اينگونه بيان كرد كه آنها دين حق را در سراسر گيتى گسترش دهند. [ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 20:15 ] [ س-اکبری ]
نيمهشعبان در اذهان شيعيان و محبان اهلبيت ،عليهمالسلام، به عنوان روز ميلاد نجات بخش موعود معنا و مفهوم مىيابد. روز ميلاد بزرگ مردى كه انسانيت، ظهور او را به انتظار نشسته و عدالتبراى پاىبوس قدمش لحظه شمارى مىكند. نيمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجستهاى است كه در اين روز زمين را با قدوم خويش متبرك ساخته است، اما همه عظمت آن دراين خلاصه نشده و در تقويم عبادى اهل ايمان نيز از جايگاه و مرتبه والايى برخوردار است. در رواياتى كه از طريق شيعه و اهلسنت نقل شده فضيلتهاى بسيارى براى عبادت و راز نياز در شب و روز خجسته نيمهشعبان بر شمرده شده است و اين خود تمثيل زيبايى است از اين موضوع كه براى رسيدن به صبح وصال موعود بايد شب وصل با خدا را پشتسرگذاشت، و تا زمانى كه منتظر، عمرخويش را در طريق كسب صلاح طى نكند نمىتواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد. با توجه به اهميت فراوانى كه در روايات به شب نيمهشعباندادهشده و حتى آن را هم پايه شب قدر شمردهاند، در اين مجال برخى از روايتهايى را كه در بيان مقام و منزلت اين شب روحانى وارد شدهاند مورد بررسى قرار مىدهيم. باشد تا خداوند ما را به عظمت اين شب مقدس واقف گرداند و توفيق بهرهبردارى از بركات آن را عطا فرمايد: از پيامبر گرامى اسلام ، صلىاللهعليهوآله، در زمينه موضوع محل بحث روايتهاى بسيارى نقل شده كه يكى از آنها به اين شرح است: «شب نيمه شعبان در خواب بودم كه جبرييل به بالين من آمد و گفت: اى محمد! چگونه در اين شب خوابيدهاى؟ پرسيدم: اى جبرييل! مگر امشب چه شبى است؟ گفت: شب نيمه شعبان است. برخيز اى محمد! پس مرا از جايم بلند كرد و به سوى بقيع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند كن! امشب درهاى آسمان گشوده مىشوند، درهاى رحمتباز مىگردند و همه درهاى خوشنودى، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزى، نيكى و بخشايش نيز گشوده مىشوند. خداوند در اين شب به تعداد موها و پشمهاى چارپايان[بندگانش را از آتش جهنم] آزاد مىكند. امشب خداوند زمانهاى مرگ را ثبت و روزيهاى يك سال را تقسيم مىكند و همه آنچه را كه در طول سال واقع مىشود نازل مىسازد. اى محمد! هر كس امشب را با منزه داشتن خداوند (تسبيح)، ذكر يگانگى او (تهليل)، ياد بزرگى او (تكبير)، راز و نياز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهاى مستحب (تطوع) و آمرزش خواهى (استغفار) صبح كند، بهشت جايگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را كه پيش از اين انجام داده و يا بعد از اين انجام مىدهد، خواهد بخشيد ...» (1) يكى از همسران پيامبر اكرم ، صلىالله عليه و آله، حالات ايشان را در شب نيمه شعبان چنين بيان مىكند: «در يكى از شبها كه پيامبر خدا، صلىالله عليه و آله، در نزد من بود ناگهان متوجه شدم كه ايشان بستر خود را ترك كرده است، غيرت خاص زنانه به سراغ من آمد و به گمان اينكه حضرت نزد يكى ديگر از همسران خود رفته استبه جستجوى ايشان پرداختم، اما بناگاه ديدم كه حضرتش مانند جامهاى كه بر زمين افتاده باشد به سجده رفته و چنين راز و نياز مىكند: «اصبحت اليك فقيرا خائفا مستجيرا فلا تبدل اسمى و لاتغير جسمى و لاتجهد بلائى و اغفرلى» به سوى تو آمدم در حالى كه تهيدست، ترسان و پناه جويم، پس نام مرا برمگردان، جسم مرا تغيير مده، گرفتاريم را افزون مساز واز من در گذر. آنگاه سر خود را بلند كرد و بار ديگر به سجده رفت و در آن حال شنيدم كه مىفرمود: «سجد لك سوادى و خيالى و امن بك فوادى هذه يداى بما جنيت على نفسى يا عظيم ترجى لكل عظيم اغفرلى ذنبى العظيم فانه لايغفرالعظيم الاالعظيم» سراپاى وجوم براى تو سجده كرده و قلبم به تو ايمان آورده است; اين دو دست من با همه جنايتى كه برخود روا داشتهام، پس اى بزرگى كه براى هركار بزرگى اميدها به سوى تو است; از گناهان بزرگ من در گذر، چرا كه از گناهان بزرگ در نمىگذرد مگر پروردگار بزرگ. بعد از اداى اين كلمات سر خود را بلند كرده و براى سومين بار به سجده رفت و اين جملات را بر زبان جارى ساخت: «اعوذ برضاك من سخطك و اعوذ بمعافاتك من عقوبتك و اعوذ بك منك انت كما اثنيت على نفسك و فوق ما يقول القائلون» از خشم تو به خوشنوديت پناه مىبرم، از كيفر تو به بخششات پناهنده مىشوم و از تو به سوى خودت پناه مىجويم. تو همانگونهاى كه خود توصيف كردهاى و بالاتر از آنى كه گويندگان مىگويند. لحظاتى ديگر سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت در حالى كه مىفرمود: «اللهم انى اعوذ بنور وجهك الذى اشرقت لهالسموات و الارض و قشعتبهالظلمات و صلح به امرالاولين و الاخرين ان يحل على غضبك او ينزل على سخطك اعوذبك من زوال نعمتك و فجاة نقمتك و تحويل عافيتك و جميع سخطك لك العتبى فيما استطعت و لاحول و لاقوة الا بك» خدايا به نور وجه تو كه آسمانها و زمين از آن روشن شده، تاريكيها با آن از بين رفته و كار پيشينيان و آيندگان با آن اصلاح شدهاست پناه مىبرم ، از اينكه به خشم تو گرفتار شوم و يا دشمنى تو بر من نازل شود. پناه مىبرم به تو از زوال نعمتت، نزول ناگهانى عذابت، دگرگونى سلامتىات و همه آنچه كه خشم تو را در پى دارد. خوشنودى نسبتبه آنچه من در توان دارم از آن تو است و هيچ حركت و نيرويى نيست مگر به سبب تو. چون اين حال را از پيامبر ديدم او را رها كردم و شتابان به طرف خانه حركت كردم. نفسنفس زنان به خانه رسيدم. وقتى پيامبر ،صلىالله عليه و آله، به خانه برگشتند و حال مرا ديدند گفتند: چه شده است كه اينچنين به نفس نفس افتادهاى؟ گفتم: من اى رسول خدا به دنبال شما آمده بودم، پس فرمود: آيا مىدانى امشب چه شبى است؟! امشب شب نيمه شعبان است، در اين شب اعمال ثبت مىگردند، روزيها قسمت مىشوند، زمانهاى مرگ نوشته مىشوند و خداوند تعالى همه را مىبخشد مگر آنكه به خدا شرك ورزيده يا به قمار نشسته است.يا قطع رحم كرده يا برخوردن شراب مداومت ورزيده يا برانجام گناه اصرار ورزيده است ...» (2) پرسشى كه با مطالعه روايتهاى بالا به ذهن خطور مىكند اين است كه چرا با اينكه در بسيارى از روايات تصريح شده كه تعيين زمان مرگ مردمان و تقسيم روزى آنها در شب قدر و در ماه مبارك رمضان صورت مىگيرد، در دو روايتياد شده شب نيمه شعبان به عنوان زمان تقدير امور مزبور ذكر شده است؟ مرحوم سيدبن طاووس (م664 ق) در پاسخ پرسش ياد شده مىگويد: «شايد مراد روايات مزبور اين باشد كه تعيين زمان مرگ و تقسيم روزى به صورتى كه احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در شب نيمه شعبان صورت مىگيرد، اما تعيين حتمى زمان مرگ و يا تقسيم حتمى روزيها در شب قدر انجام مىشود. و شايد مراد آنها اين باشد كه در شب نيمه شعبان امور مزبور در لوح محفوظ تعيين و تقسيم مىشوند، ولى تعيين و تقسيم آنها در ميان بندگان در شب قدر واقع مىشود. اين احتمال هم وجود دارد كه تعيين و تقسيم امور ياد شده در شب قدر و شب نيمهشعبان صورت گيرد، به اين معنا كه در شب نيمه شعبان وعده به تعيين و تقسيم امور مزبور در شب قدر داده مىشود. به عبارت ديگر امورى كه در شب قدر تعيين و تقسيم مىگردند، در شب نيمه شعبان به آنها وعده داده مىشود. همچنان كه اگر پادشاهى در شب نيمه شعبان به شخصى وعده دهد كه در شب قدر مالى را به او مىبخشد، در مورد هر دو شب اين تعبير صحيح خواهد بود كه بگوييم مال در آن شب از آن حضرت چنين بخشيده شده است.» (3) كميل بن زياد از ياران امام على ، عليهالسلام، چنين روايت مىكند كه: در مسجد بصره در نزد مولايم اميرالمؤمنين نشسته بودم و گروهى از ياران آن حضرت نيز حضور داشتند، در اين ميان يكى از ايشان پرسيد: معناى اين سخن خداوند كه: «فيها يفرق كل امر حكيم»; (4) در آن شب هر امرى با حكمت معين و ممتاز مىگردد، چيست؟ حضرت فرمودند: «قسم به كسى كه جان على در دست اوست همه امور نيك و بدى كه بر بندگان جارى مىشود، از شب نيمه شعبان تا پايان سال، در اين شب تقسيم مىشود. هيچ بندهاى نيست كه اين شب را احياء دارد و در آن دعاى خضر بخواند، مگر آنكه دعاى او اجابتشود.» پس از آنكه امام از ما جدا شد، شبانه به منزلش رفتم. امام پرسيد: چه شده است اى كميل؟ گفتم اى اميرمؤمنان آمدهام تا دعاى خضر را به من بياموزى، فرمود: بنشين اى كميل! هنگامى كه اين دعا را حفظ كردى خدا را در هر شب جمعه، يا در هر ماه يك شب، يا يك بار در سال يا حداقل يك بار در طول عمرت، با آن بخوان، كه خدا تو را يارى و كفايت مىكند و تو را روزى مىدهد، و از آمرزش او برخوردار مىشوى، اى كميل! به خاطر زمان طولانى كه تو با ما همراه بودهاى بر ما لازم است كه درخواست تو را به بهترين شكل پاسخ دهيم، آنگاه دعارا چنين انشاءفرمود...» (5) شايان ذكر است كه اين دعا همان دعايى است كه امروزه آن را با نام «دعاى كميل» مىشناسيم. اميرمؤمنان على ،عليهالسلام، در روايتى ديگر در فضيلتشب نيمه شعبان چنين مىگويد: «در شگفتم از كسى كه چهار شب از سال را به بيهودگى بگذراند: شب عيد فطر، شب عيد قربان، شب نيمه شعبان و اولين شب از ماه رجب» (6) از امام صادق ،عليهالسلام، روايتشده كه پدر بزرگوارشان در پاسخ كسى كه از فضيلتشب نيمه شعبان از ايشان پرسيده بود فرمودند: «اين شب برترين شبها بعد از شب قدر است، خداوند در اين شب فضلش را بربندگان جارى مىسازد و از منتخويش گناهان آنان را مىبخشد، پس تلاش كنيد كه در اين شب به خدا نزديك شويد. همانا اين شب، شبى است كه خداوند به وجود خود سوگند ياد كرده كه در آن درخواست كنندهاى را، مادام كه درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود نراند. اين شب، شبى است كه خداوند آن را براى ما خاندان قرار داده است، همچنان كه شب قدر را براى پيامبر ما ،صلىالله عليه وآله، قرار داده است. پس بر دعا و ثناى بر خداوند تعالى بكوشيد، كه هر كس در اين شب صدمرتبه خداوند را تسبيح گويد، صد مرتبه حمدش را بر زبان جارى سازد، صد مرتبه زبان به تكبيرش گشايد و صدمرتبه ذكر يگانگى (لاالهالاالله) او را به زبان آورد، خداوند از سر فضل و احسانى كه بر بندگانش دارد، همه گناهانى را كه او انجام داده بيامرزد و درخواستهاى دنيوى و اخروى او را برآورده سازد، چه درخواستهايى كه برخداوند اظهار كرده و چه درخواستهايى كه اظهار نكرده و خداوند با علم خود بر آنها واقف است و ...» (7) در اين مجال فرصت پرداختن به همه روايتهايى كه در فضيلتشب و روز نيمه شعبان وارد شدهاند نيست (8) و گمان مىكنيم كه روايتهاى يادشده براى ارائه تصويرى روشن از جايگاه برجسته شب نيمه شعبان در ميان ديگر شبهاى سال كافى باشند. اما چنانكه در ابتداى سخن نيز گفته شد، شرافت اين شب خجسته، علاوه بر همه آنچه كه بيان شد، به اعتبار مولود مباركى است كه در اين شب قدم به عرصه خاك نهاده است. وجود مقدسى كه سالها پيش از تولدش مژده ميلاد او به مسلمانان داده شده بود و شايد همه عظمت اين شب و تكريم و بزرگداشتى كه در كلمات معصومان ،عليهمالسلام، از آن شده استبه خاطر وجود همين مولود مبارك باشد. چنانكه بزرگانى چون سيدبنطاووس به اين موضوع اشاره كرده و بر همگان لازم دانستهاند كه در اين شب خداى خويش را به سبب منتبزرگى كه با ميلاد امام عصر ،عليهالسلام، بر آنها نهاده سپاس گويند و تا آنجا كه در توان دارند شكر اين نعمت الهى را به جاى آورند. (9) در يكى از دعاهايى كه در شب نيمه شعبان وارد شده است چنين مىخوانيم: «اللهم بحق ليلتنا هذه و مولودها و حجتك و موعودها التى قرنت الى فضلها فضلا فتمت كلمتك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماتك ...» (10) بار خدايا تو را مىخوانيم به حق اين شب و مولود آن، و به حق حجتت و موعود اين شب، كه فضيلتى ديگر بر فضيلت آن افزودى و سخن تو از روى راستى و عدالتبه حد كمال رسيده و هيچ كس را ياراى تبديل و تغيير سخنان تو نيست. مطابق روايتهاى بسيارى كه شيعه و اهل سنت آنها را نقل كردهاند ميلاد خجسته امام عصر ، عليهالسلام، در شب نيمه شعبان سال 255 ق واقع شده و باعث مزيد فضيلت اين شب مبارك گشته است. (11) در پايان اين مقاله به عنوان حسن ختام گزارشى را از شب ميلاد امام عصر عليهالسلام به نقل از حكيمه خاتون دختر بزرگوار امام جواد ،عليهالسلام، و عمه بزرگوار امام حسن عسكرى ،عليهالسلام، نقل مىكنيم، ايشان مىفرمايد: «ابو محمدحسنبنعلى ،عليهالسلام، به دنبال من فرستاد و فرمود: اى عمه! امشب روزهات را با ما افطار كن زيرا امشب شب نيمهشعبان است و خداوند در اين شب آن حجتى را كه حجت او در زمين است آشكار مىسازد. پرسيدم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس، عرض كردم: خدا مرا فداى شما گرداند، به خدا قسم در او هيچ اثرى از حاملگى نيست! فرمود: موضوع اين چنين است كه مىگويم، حكيمه خاتون ادامه مىدهد: من [به خانه امام عسكرى] درآمدم، پس از آنكه سلام كردم و نشستم نرجس پيش من آمد و در حالى كه كفشهاى مرا از پايم بيرون مىآورد گفت: اى بانوى من چگونه شب كردى؟ گفتم: بلكه تو بانوى من و بانوى خاندان منى. سخن مرا انكار كرد و گفت: چه شده است عمه؟ به او گفتم: دختر جان خداوند تبارك و تعالى در همين شب به تو فرزند پسرى عطا مىكند كه سرور دنيا و آخرت خواهد بود. نرجس از حيا در جاى خود نشست. وقتى از نماز عشاء فارغ شدم و افطار كردم، به بستر رفتم و خوابيدم، در نيمههاى شب براى نماز برخاستم، نمازم را تمام كردم، در حالى كه هنوز نرجس خوابيده بود و اثرى از زايمان در او نبود. تعقيب نماز را به جاى آوردم و خوابيدم، اما لحظاتى بعد وحشت زده از خواب بيدار شدم. كه در اين موقع نرجس هم برخاست و به نماز ايستاد. حكيمه مىگويد: در همين حال شك و ترديد به سراغ من آمد، اما ناگهان ابومحمد[امام حسن عسكرى] ، عليهالسلام، از همان جا كه نشسته بود ندا برآورد: اى عمه! شتاب مكن كه آن امر نزديك شدهاست. حكيمه ادامه مىدهد: در حال خواندن سورههاى سجده و يس بودم كه نرجس با اضطراب از خواب بيدار شد، من با شتاب پيش او رفتم و گفتم: نام خدا بر تو باد، آيا چيزى احساس كردى؟ گفت: بله، عمه جان. به او گفتم: بر خودت مسلط باش و آرامشت را حفظ كن، كه اين همان است كه به تو گفتم. حكيمه ادامه مىدهد: دقايقى كوتاه خواب به سراغ من آمد و در همين موقع بود كه حالت زايمان به نرجس دست داد و من به سبب حركت نوزاد بيدار شدم، جامه را از روى او كنار زدم و ديدم كه او اعضاى سجده را به زمين گذاشته و در حال سجده است، او را در آغوش گرفتم و با تعجب ديدم كه او كاملا پاكيزه است و از آثار ولادت چيزى بر او نمانده است. در اين هنگام ابومحمد[امام حسن عسكرى] عليهالسلام ندا برآورد كه: اى عمه! پسرم را نزد من بياور. نوزاد را به سوى او بردم، آن حضرت دستانش را زير رانها و كمر او قرار داد و پاهاى او را برسينه خود گذاشت، آنگاه زبانش را در دهان او كرد و دستانش را بر چشمها و گوشها و مفاصل او كشيد و بعد از آن گفت: پسرم! سخن بگو و آن نوزاد زبان گشود و گفت: شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست و هيچ شريكى براى او وجود ندارد و شهادت مىدهم كه محمد ،صلىاللهعليهوآله، فرستاده خداست. آنگاه بر اميرمؤمنان ،عليهالسلام، و ساير امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسيد ...» (12) اميدواريم كه خداوند به بركت مولود با عظمتشب نيمه شعبان به همه ما توفيق درك فضيلتهاى اين شب خجسته را عطا فرمايد و همه ما را از زمره ياوران و خدمتگزاران مولود اين شب قرار دهد. پىنوشتها: 1. ابن طاووس ، على بن موسى ، اقبالالاعمال، ص 212، بيروت، مؤسسهالاعلمىللمطبوعات،1417 ق; المجلسى ، محمدباقر ، بحارالانوار، ج 98، ص413، بيروت، مؤسسهالوفاء،1403 ق. 2. ابنطاووس، على بن موسى، همان، صص217 -216. 3. همان ، ص 214. 4. سوره دخان (44) آيه 4.(لازم به توضيح است كه غالب مفسران آيه يادشده را ناظر به شب قدر دانستهاند.ر.ك: الطباطبايى، سيدمحمدحسين ، تفسيرالميزان ، ج 18 ، ص 130، قم ، انتشارات اسلامى.) 5.ابن طاووس، على بن موسى ، همان ، ص 220. 6.المجلسى، محمدباقر، همان ، ج 94، ص87، ح 12. 7.ابنطاووس ، على بن موسى، همان ، ص209; المجلسى ، محمدباقر ، همان ، ج 94 الصدوق ، محمدبن على بن الحسين ، همان ، ج 2، ص 424، ح 1. 8.ابنطاووس ، على بن موسى، همان ص209; المجلسى ، محمدباقر ، همان ، ج 94 ، ص 85، ح 5. 9.ر.ك: ابنطاووس، على بن موسى، همان، صص237-207; المجلسى، محمدباقر، همان. 10.ابنطاووس، على بن موسى، همان ، ص219. 11. ر. ك: الكلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، ج1، ص 514، تهران ، دارالكتبالاسلاميه، 1365، الصدوق، محمدبن علىبنالحسين، كمالالدين و تمامالنعمة، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1395ق، ج 2، ص432; شبراوى، عبدالله بن محمد، الاتحاف تجب الاشراف، ص179; ابن صباغالمالكى، نورالدين على بن محمد، الفصول المهمة فى معرفة الائمة ، ص 310. 12. الصدوق ، محمدبن علىبنالحسين، همان، ج 2، ص 424، ح 1; المجلسى، محمدباقر، همان، ج 51، ص 2.
[ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 20:9 ] [ س-اکبری ]
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
در نوشته ذیل فرض بر این گذاشته شده که شبهات وارده به صورت خود دسته بندی شده به دو دسته اول شبهات دارای ارزش علمی و دوم شبهات فاقد ارزش علمی تقسیم شده و دسته دوم به صورت خودکار حذف شده است. پس اگر در متن ذیل واژه شبهه یا شبهات استفاده می شود نظر بر دسته اول شبهات است.
برای نیل به مقصود ، پرسه ای چند مرحله ای از نظر شما می گذرد تا در انتها بتوانم به نتیجه گیری مورد نظر نایل شوم. در ابتدا لازم است هر شبهه ای به صورت کامل شناخته و ریشه یابی شود. باید با دقت نظر دریابیم ابتدا شبهه به کدام بخش از تعاریف ، معانی ، مصادیق و اهداف مقوله مهدویت وارد است. با درک موقعیت و مقوله مورد شبهه می توانیم گامی بزرگ در پاسخ گویی به آن شبهه برداریم. بسیاری اوقات بدلیل عدم ریشه یابی شبهات مورد نظر راه را در وسط مسیر گم کرده ، تمرکز را برای پاسخ گویی از دست می دهیم و به بیراهه می رویم. چرا؟ چون به درستی درک نکرده ایم که این شبهه وارده به کدام جنبه مقوله مهدویت می پردازد تا بتوانیم پاسخی در خورتوجه ارائه دهیم. گاه شبهه و سوالی به ظاهر سطحی در اصل به بطن مطلب باز می گردد که عدم شناخت و ریشه یابی شبهه سبب ماندن در ظواهر و از دست دادن فرصت برای پاسخ گویی می شود.
و اما گام بعدی . حال اگر فرض کنیم که شبهات را شناخته ایم ، حلاجی کرده و به ریشه آن دسته یافته ایم باید بپذیریم پاسخ گویی به شبهات وارده هر چند پیش پا افتاده ، احتیاج به بخشی از اطلاعات در مقوله مهدویت دارد که به اصطلاح در پاسخ گویی به کارآید.
این یک واقعیت است که پاسخ گویی در این زمینه خطیر که به همراه خود سوال های گوناگون و بی اندازه را در ذهن شنونده شکل می دهد احتیاج به تخصصی انکار ناپذیر دارد. باز هم تاکید می کنم فرض بر نوع اول شبهات است که اساسا ارزش بررسی تخصصی دارد. اصولا هر چه سوال تخصصی تر شود ، دایره اطلاعت گسترده تری را می طلبد تا بتوان پاسخ قابل قبولی برای این شبهه ارایه کرد. کما اینکه در صورتیکه بخواهیم با بخش اندکی از اطلاعات و با اشراف ناچیزی بر مطالب در صدد پاسخ گویی بر آییم خود و وارد کننده شبهه را بیشتر سر در گم نماییم و به مشکل وا داریم . باید دقت داشت با اندکی پاسخ بی جا می توان این رشته های منظم را تبدیل به کلاف سر درگمی کرد که دوباره بافتنش ناممکن می نماید. مراد از بیان سطور اخیر این است که باید بپذیریم صرف مطالعه در باب مقوله مهدویت به قدر توان در واقع ، نوشیدن جرعه ای از آب دریاست. پس نباید دچار این اشتباه شد که هر شبهه ای به سرعت و با دایره محدودی از اطلاعات قابل پاسخ گویی می باشد و به واقع باید بپذیریم که واگذاری پاسخ به متخصصین خدمت به وارد کننده شبهه و خواننده پاسخ است در هرمقامی .
و اما مطلبی دیگر در باب شبهات متعدد که بسیاری از موافقین و مخالفین را به ظاهر سر در گم و غافل گیر کرده است. این استدلال را از من بپذیرید که هر چه مطلبی استراتژیک تر باشد مورد آماج بیشتر شبهات و سوالات قرار می گیرد. مساله مهدویت یعنی تمام زندگی. یعنی لحظه لحظه عمر آدمی. یعنی ذره ذره وجود آدمی. پس اگر به این قرداد پایبندیم ، که نمی توان از کنار این مطلب به راحتی گذشت باید با تامل به شبهات بپردازیم . اما در این بخش آسیبی مقوله را تهدید می کند و آن اینکه بسیاری از شبهات وارده محصول معرفی نادرست و ناقص از مقوله مهدویت است. این معرفی نادرست حاصل عدم شناخت کامل از کیفیت زندگی قائم آل محمد عج ، غیبت ، دوران آن و ظهور آن حضرت است . با بیان هر جمله نادرست و به باطن شبهه ناک بیان کننده زمینه را برای مطرح کردن شبهه ای جدید در ذهن شنونده فراهم می آورد. باز هم برمی گردیم به مطلب سطور قبل که بیان داشتم هر فرد غیر متخصصی قابلیت و توانایی پاسخ گویی به شبهات را ندارد پس در نگاهی کلان تر هیچ فرد غیر متخصصی نمی تواند بیانی صحیح و کم اشکال نه لزوما بی اشکال از مقوله مهدویت ارائه دهد. بدین جا می رسیم که اگر شبهات متعدد در پی هم گفته می شود بخشی نا خواسته محصول و زاییده نوع بیان ناقص و نا کامل مبلغ آن مقوله هستند. اما اگر بخواهیم درپایان این نوشته نتیجه گیری مختصری نماییم به اینجا می رسیم که بدون شناخت و ریشه یابی کامل هر شبهه و واگذاری آن به متخصص نمی توان پاسخی در خور توجه ارائه داد. [ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 20:6 ] [ س-اکبری ]
مساله رجعت كع مراد از آن رجوع كردن مرده بعد از موت به حيات دنيا است ، از زمان دولت صاحب الزمان (عج الله تعالي فرجه) مخصوص مذهب شيعه اثني عشري است و از ساير فوق شيعه و غير شيعه قولي در آن مذكور نيست ؛ حتي اين كه در صدر اسلام و در زمان ائمه معصومين ، صلوات الله عليهم ، حتي در زمان غيبت صغري اكثر طايفه شيعه اثني عشري هم اين مساله را نشنيده بودند و جمعي هم كه شنيده بودند ، علم يقين به وقوع آن نداشتند ؛ مگر بعضي از خواص ائمه اطهار – صلوات الله عليهم – كه بالمشافهه و يا به واسطه مودت يقين داستند و بعد از غيبت صغري هم تا مدتي متمادي به سبب اين كه اكثر احاديث ايشان از جهت تقيه و طغيان مخالفان ، متفرق و غير مشهور و از نظر اكثر مومنان و علما ، مختفي و مستور بوده و اكثرا از آن خبر نداشته و اگر گاهي حديثي به نظر رسيده باشد ، خبر نپنداشته اند و ايشان را از آن يقين حاصل نگشته و از اين جهت اكثر شيعيان در آن زمان يا مشكك يا منكر رجعت بوده اند و در اين روزگار هم معلوم است كه اكثر شيعيان خبري از اين مساله ندارند و يقين ، ايشان را حاصل نيست و در اثر اغراض اكثر مردم از علوم عقليه گرفتار تاريكي هاي شبهات و اوهام شده اند . چه بسا بسيار كسان باشند كه حتي گوش آنها با لفظ رحعت آشنا نشده باشد و آنهايي هم كه شنيده اند ، از معاني بلند و مفاهيم عميق و معارف محكمي كه بر اين حادثه عظيم مترتب است ، بي خبرند . بر اين اساس ، شايسته است حقيقت اين مساله به نحو عقلي و نقلي در مرائي عقول تشريح و نمايانده شود . بايد دانست فهم عمق اين حقيقت ناب تاثيرات وجودي عميقي در وجود انسان مي گذارد و نگاه او را به عالم و آدم دگرگون سازد و جهان بيني نويني ، فراي آنچه داشته است ، فرا روي او قرار مي دهد و بنابراين در اين مقاله ، ابتدا جوانب عقلي اين مساله بررسي مي شود ، آن گاه به وجوه روايي – قرآني آن پرداخته مي شود ؛ اما براي بررسي جوانب عقلي مساله رجعت با تقديم 3 مقدمه به تاسيس اساس مطلب مي پردازيم . مقدمه اول : اين كه روح ، علاقه تام و تمام با بدن دارد ، امري مسلم است و حقيقت اين علاقه هم به ارتباط ذاتي طبيعي بين قوه روحاني و قوه مادي برمي گردد ؛ و اين ارتباط ذاتي طبيعي در انسان به اين ترتيب است كه نفس ناطقه در بدن عنصري ايجاد ماده اوليه نمي كند ؛ يعني نفس ، علت ايجادي بدن نيست ؛ بلكه كمالات و فعليات – از قبيل حفظ تركيب و نمو مشاعر و قوا – از بركات اوست ؛ زيرا كه فيض حق از مجرا و معبر نفس به بدن مي رسد و حق تعالي به توسط نفس مدبره بدن عطا مي كند . ربط ذاتي طبيعي ديگر اين است كه نفس ناطقه در سير حركت جوهري و حركت استكمالي خود حاجت به ماده بدن دارد ؛ يعني طريق استكمال نفس در منطقه بدن عنصري است و با وجود بدن عنصري است كه استكمال معنا پيدا مي كند و از سوي ديگر ، بدن زنده وحي به نفس است و زماني كه نفسي نباشد ، حياتي معنا ندارد . اين قسم از ارتباط و توجه كه عالي در مراتب وجود نسبت به سافل دارد ، عبارت از يك نوع قهاريت و قدرت مخصوصي است كه در ابتدا ممكن است ارتباط به اين درجه نباشد ، وليكن در نهايت كار ممكن است در حركت جوهري نفس ارتباط به قسمي شود كه از كمال قدرت ، نفس بتواند ماده بدن را در هر عصري به مقتضاي اراده خود صورت مخصوصه بدهد و از توجه خاص وي حيات و جاني در ماده ظهور يابد ؛ از اين مقدمه نتيجه مي گيريم كه در موت طبيعي محسوس علاقه نفس به بدن باقي مي ماند ؛ زيرا معلوم شد كه اين علاقه همان قوه وجود نفس ناطقه و استعلاي وجود او نسبت به بدن ، ضعف و مقهوريت بدن در تحت نفوذ نفس است و اين قسم از علاقه چون به شوون ذاتيه نفس برمي گردد ، ممكن نيست با باقي بودن نفس بعد از موت منقلب و زايل شود و در نظر اهل حس و مردمان عاري از تحقيق و تعمق ، علاقه نفس را به بدن همان افعال و كارفرمايي نفس در بدن مي دانند . پس از احكام نفس هميشه از مطلع حقيقت وي طلوع نموده و در افق بدن كه منزله زمين و بسيط پهناور اوست ، ظهور و تجلي كند و از اين بيان هويدا شد كه هرگاه توجه نفس ناطقه به بدن طبيعي بعد از موت به نحو اتم حاصل شود ، زندگي جديد ممكن و امري است كه بر منهج عقلي محال نخواهد بود . پس از لحاظ قوت علاقه ذاتيه نفس ، عود ممكن مي شود . مقدمه دوم : در تحقيق مقام و تشريح مرتبه نفس كليه الهيه كه در اصطلاح اسلام تعبير از او به » نبي « و » امام « كنند و گاه او را ولايت كليه خوانند . هر حقيقتي خاصيت و اثري دارد كه نماينده مقام وجود و مرتبه هستي اوست و اثر و خاصيت لازم هر وجودي است كه فعليتي را داراست ، مثلاً طبيعت مادي در هر نوعي از انواع طبايع و نيز نفس نباتي آثار مخصوصي دارد كه تغذيه و تنميه و نشر طبيعي و توليد مثل است و نفس حيواني داراي خواص ديگري افزون بر خواص نفس نباتي است . در ابتداي امر ، اثر او انفعال و تاثر و فراگرفتن علم و عرفان از مافوق و مبادي عقلي خود است . در نهايت كار و قدم آخر كه عقل بسيط و نقطه اجتماعي انوار علوم گرديد و در معقولات راسخ شد نوربخش و خلاق علوم خواهد بود و در اين مرتبه ، خاصيت و اثر مطلوب از وجود او روشن كردن عالم نفوس انسانيه به طور عموم يا تاثير در جماعتي محدود كه به حسب بعثت انبيا مختلف است ؛ زيرا كه درجات همين مرتبه از وجود متفاوت است و وظايف تعليمي انبيا تابع مقدار استعداد و بهره از حق و نفوذ علمي و مقام و حسن كلام و شيريني لسان است و چون همين مقام از نفس ناطقه را بالا بردي و به اعلي مراتب عقل بسيط و نوربخشي و تهذيب و تكميل عامه نفوس بشري رساندي ، روح خاتميت محقق مي شود و معلم كل و ربط دهنده عوالم انسانيت بلكه همه ممكنات به حضرت حق نمايان مي شود و خاصيت اين مرتبه از وجود مقام معلميت عموم و تهذيب كل نفوس است ؛ تا قيام قيامت ؛ و چون اين معني مقام امام هم ، كه خلافت از همين مقام منيع و محيط است ، روشن شد شريك در سعه نفس و قوه تعليم عمومي و تهذيب روحاني خواهد بود ؛ زيرا كه معني امامت و خلافت از مقام خاتميت ادامه دادن و ابقاي تعليم كلي است و حفظ علوم و آدابي كه در خور اين تعليم و تهذيب عمومي لازم است و از جانب پيامبر تشريع شده است . مقدمه سوم : در علم الهي عيان گرديده كه قسر دايمي نخواهد بود . قسر به حسب اصطلاح منع كردن و ممنوع شدن وجودي است از نمودن اثر طبيعي خود كه طبعا طالب اوست و به حسب فطرت وجود الهي روي به او دارد . مثل اين كه جسم سنگيني را كه به حسب طبع خود ميل به مركز دارد به قهر و قسر به سمت فوق بيندازند ، اين حركت را قسريه خوانند ؛ زيرا كه بر خلاف خواهش طبيعي است . با تامل كامل و اعمال بصيرت و فكر صحيح در اين مقدمات عيان مي گردد كه رجعت ، يعني رجوع ارواح و نفوس ناطقه مقدس حضرت رسالت پناه و ائمه طاهرين – سلام الله عليهم اجمعين – به بدن هاب عنصري و جسدهاي دنيوي خويش نه تنها ممكن است بلكه به ضرورت عقل است ؛ زيرا كه از مقدمه اول معلوم شد كه توجه روح به بدن عنصري كه از احكام و لوازم و قاهرين نسخ روحاني بر جسماني است ، علاقه قاهرين به طوري كه شناختي پس از موت باقي است زوال آن ممتنع است و از مقدمه دوم معلوم شد كه روح نبي خاتم و ائمه طاهرين معلم و مهذب كل افراد بشر و رساننده عموم به سعادت عظما و اتحاد كلمه و يگانگي در پيمودن طريق توحيد است و به قاعده اين كه هر وجودي را خاصيتي است ، خاصيت وجودي ايشان هم همين تعليم و تهذيب عمومي است . بر آگاهان و مطلعان تواريخ نمايان است كه بروز اثر و طلوع آفتاب سعادت كبري در حوزه مدينه انساني ، بواسطه وجود موانع و قواسر مختلفه در زمان خودشان ممكن نشد ، چنان كه حال كنوني حوزه بشر بهترين شاهد و برهان بر اين مطلب است . پس به ضرورت عقل و حكم محقق در مقدمه سوم و قسر و ممنوع شدن از كمال و اثر طبيعي محال است ، دايم باشد . البته در عرصه نظام طبيعي عالم و اساس حكيمانه حضرت حق ، روزي و دوري بايد هويدا شود كه نفوس كليه الهيه و معلمان مدرسه دنيا در مقام تعليم عمومي برآيند ؛ يعني ارواح روساي تعليم ، توجهي به بدن هاي خود كرده و خود را در جامعه نمايان كنند و موانع و از مقابل آثار و نفوذ خاصيت اين قواي الهيه رفع شود و قسر باطل شود . و معلمان الهي كه وظيفه ذاتي آنها تعليم همه مردم دنياست در مقام تعليم و تهذيب سرتاسر نفوس بشر برآيند و مولود انساني را به مقام كمال و تماميت خود رسانند . هر نفسي از نفوس حجج الهي به حقيقت اثر و مطلوب خود نايل گردند و عالم نوراني شود و سر » كنت كنزا مخفيا « به تمام معني از پرده خفا چهره خود را به عالم بنماياند . نكته فاخره » الصوره الانسانيه اكبر حجج الله علي خلقه « و حقيقت عاليه » و لقد كرمنا بني آدم « از مكمن خفا به منصه ظهور خرامد و بر همه عالميان ابواب بهشت معنوي و سير در عالم روح و اطمينان مفتوح شود و ذائفه همگي به شيريني حقيقت انساني كه تخمير با علم و عرفان و اخلاق فاضله است ، شيرين شود . هرگاه چنين عصري و روزي نيايد ، پس قرار دادن قواي عاليه و مبادي تعليمات عمومي و دستگيري نوعي در نهاد روح مبارك ختمي مرتبت و خلفاي آن حضرت ، لغو و عبث و منافي حكمت باشد . چون اگر اين حقيقت الهي از بروز كمال خويش و اثر و خاصيت مترتب بر آن ، كه همان قوه تعليم و ارشاد عمومي و تهذيب است محروم شود و در اثر دايم بودن قاسر و مانع همواره در حجاب منع و حبس مكتوم بماند و خلقت سرتاسر حكمت عالم كيان ، روزي او را به مطلوب خويش نرساند . البته به حكم عقل فطري ، قرار دادن چنين قوه در حقيقت آن موجود و مشتاق نمودن او به اثر خود و از طرفي ايجاد عللو موجبات محروميت او را در نظام وجود ، لغو صرفو عبث محض خواهد بود و منافي حكمت حضرت مبدع كل – عز الله – است . پس به ضرورت عقل جمع بين قرار دادن مبدا طبيعي و قوه اثر در كمون هر موجودي با دايم كردن مانع و منع آن از پيدايش آن اثر در عالم ، ممتنع و مستحيل است و هرگز از حكيم صادر نشود . بنابراين به ضرورت عقل ، حقيقت رجعت ارواح پاك نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله و خلفاي بر حق او (عليهم السلام) ممكن و شدني است . مطلب دقيق و شريف ديگري كه نفع كلي در باب رجعت دارد اين است كه : نفس كليه الهيه در نبي و امام داراي 2 نوع اضافه و علاقه است : يكي علاقه و ارتباط خاص با بدن مبارك خود ، مثل همه نفوس نسبت به ابدان و اجساد آنان . دوم علاقه و ارتباط و استيلاي نفس كليه به مجموع عالم كبير ، كه اين علاقه و ارتباط روح و حقيقت امامت و نيابت كليه است و در اثر همين ارتباط كلي است كه فرمودند : » آبها به بركت ما جاري است ، و درختان به يمن ما اوراق و برگها دارند و ميوه ها مي رسند « . و نظير اين امور ، كه در اخبار بسيار است . در موت ظاهري ، علاقه اول به حسب صورت باطل مي شود و مي گويند : » امام از دنيا رفت « و اما علاقه دوم به موت باطل نمي شود و ربط و اضافه و علاقه نفس كليه الهيه به بدن عالم كبير ثابت و باقي است ؛ مثل قبل از موت . تمام انوار و فيوضاتي كه از مبداء كل و مبداء عالم ، حضرت حق – عز ائمه مي خواهد به بدن عالم كبير ، ساري و جاري شود . از مجراي اين انوار طاهره – عليهم الصلوات الله اجمعين – عبور مي كند . يعني فيض حق از ناحيه عقل كل و روح ختمي مرتبت – صلي الله عليه و آله – به اوصيا و خلفاي بر حقش سرايت كرده و آنگاه آن انوار وجودي و فيوضات ربوبي از ناحيه اوصيايي ختمي مرتبت ، يكي پس از ديگري عبور كرده و در هر زماني كه يكي از خلفاي بني خاتم حضور داشته ، او واسطه فيض رحمان مي شود . اكنون كه زمان خليفه بر حق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ، بقيه الله الاعظم (عج الله تعالي فرجه) است ، فيض رباني از مجراي ارواح پاك ائمه اطهار عبور كرد ، تا به حضرت ولي عصر برسد و آن حضرت گرچه وجود مباركش در پرده غيبت هستند با وجود اين واسطه رحمت و بركات الهي بر بندگان و ساير موجودات و كل آفرينش است . پس عصر رجعت ، عصري طلايي است كه مفتخر به حضور چهارده معصوم (عليهم السلام) و انبياي بزرگ الهي و اصحاب و ياران حقيقي آنان است كه در آن روز ذائقه بشر طعم بندگي خداوند را حقيقتا خواهد چشيد و شاهد و نظاره گر بسط عدالت و قطع ظلم ظالم در سراسر عالم خواهد بود . » اللهم ان حال بيني و بينه الموت الذي جعلته علي عبادك حتما مقضيا فاخر جني من قبري موتوزا كفني شاهرا سيفي مجردا قناتي ملبيا دعوه الداعي في الحاضر و البادي « منابع : دعاي عهد مجموعه رسائل و مقالات آيت الله رفيعي قزويني
سيد مجتبي نظام آبادي [ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 20:4 ] [ س-اکبری ]
...قال أميرُالْمُؤْمنين(ع): انْتظروُا الفرج و لاتيأسوا من روح الله فان أحب الأعمال إلي الله عزَْْ و جل انْتظارُ الفرج. اميرالمؤمنين حضرت علي (ع): فرمودند: در انتظار فرج امام زمان (عچ) باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد، همانا محبوبترين كارها در پيشگاه خداوند عز و جل، انتظار فرج است. [ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 20:2 ] [ س-اکبری ]
كلا چهار فرقه كاذب در مذهب تشيع بوجود آمد كه حتي امامانشان خود را مريد امامان چهارده امامي مي دانستند: 1) فرقه زيديه 2)فرقه كيسانيه 3)فرقه قداحيه 4)فرقه غلات عقايد مربوط فرقه زيديه:اين فرقه خود را از اتباع زيد بن علي بن الحسين(عليهالسلام) مي دانند و زيد را بعد امام زين العابدين (عليهالسلام) امام مي دانند. در حال حاضر در يمن زندگي مي كنند.آنها عقيده دارند كه هر علوي فاطمي كه عالم و زاهد باشد و قدرت داشته باشدو مردم را دعوت به شورش كند آن امام است. و چون زيد در زمان هشام اموي قيام كرد و به شهادت رسيد او را امام مي دانند و از او پيروي مي كنند.در صورتكه مقام جناب زيد بالا تر از آن بود كه چنين نسبتي را به او بدهند. پيامبر پيش بيني شهادت او را كرده بود وخود جناب زيد هيچگاه ادعاي امامت نداشته است. وادعاي دروغين نكرده است اين تهمتي مي باشد كه به آن حضرت نسبت داده اند.درصورتيكه آن جناب خودرا پيرو امام باقر (عليهالسلام) مي دانست ،ولي چون زيديه طرز فكر خاص خود را داشتند مردم را دعوت به پيروي از زيد مي نمودند . زيديه داراي ٥ شاخه بودند:١- مغيريه. ٢-جاروديه. ٣- ذكيريه. ٤- خشبيه. ٥-خلقيه. ب) عقايد مربوط فرقه كيسانيه:اين فرقه طرفدار شخصي به نام كيسان(غلام و آزاد كرده حضرت علي (عليهالسلام)مي باشد)بودند. آنها اعتقاد داشتند كه محمدبن حنفيه فرزند بزرگ حضرت علي (عليهالسلام)، پس از امام حسن و امام حسين(عليهالسلام) امام بعدي مي باشد. درصورتيكه محمدخود چنين ادعايي نداشت و او را سيدالتابعين مي ناميدند و تابع اوامر امام زمان خود يعني امام زين العابدين(علیه السلام) بود بعضي ازمنحرفين اختلاف ظاهري محمد با امام سجاد(به منظورجلب مردم عادي به طرف او) دليلي بر امامت محمد دانستند .حتي پس ازمرگ محمد نيز معتقد بودند كه او نمرده است بلكه در شعب جبل رضوي پنهان گرديده، زماني بيرون مي آيد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد . اين فرقه داراي چهار شاخه بودند:١- مختاريه. ٢- كربيه. ٣- اسحاقيه. ٤- حربيه(امروزه از اين گروهها كسي باقي نمانده است). ج) عقايد مربوط فرقه قداحيه: اين طايفه ظاهراً شيعه ولي باطناً كفر محض است. اصل تشكيلات اين مذهب بدست شخصي به نام ميمون بن سالم معروف به قداح و عيسي چهار لختان در مصر شروع شد و اين انحراف به دليل تفسير غلط آنان از آيات قران بود و براي شريعت باطن و ظاهر قرار دادند و گفتند باطن شريعت را خداوند به پيامبر و پيامبر نيز آن را به حضرت علي(عليهالسلام) و ايشان نيزآن را به فررزندان و شيعيان خالص تعليم داد و گويند: كسانيكه باطن شريعت را دانستند از قيد اطاعت و عبادت ظاهريه آزاد و آسوده شدند. اينان مذهب را به هفت پايه قرار دادند و به هفت پيغمبر و هفت امام اعتقاد دارند. امام هفتم را غايب مي دانند و منتظر ظهور آن هستند . اين گروه به دو دسته تقسيم مي شوند: ١) ناصريه:اين طايفه ازپيروان ناصرخسرو علوي مي باشند كه در اشعار و گفتار و كتاب خودبنام شيعه، بسيارمردم را به كفر و الحاد كشانيده است. ٢) صباحيه: اين طايفه پيرو حسن صباح بودند.كه ازمصربه ايران آمدندو قلعه الموت درقزوين را ايشان به پا كردند.و باعث قتلهاي فراوان در ايران شدند. كه مردم را به كفر و فلاكت مي كشيدند. صباحيه معتقد بودند مردم بايد خمس و زكوه را بدهند ولي لازم نيست حق الله را كه شامل نماز و روزه و حج است ادا کنند. د) عقايد مربوط فرقه غلات: اين فرقه به عنوان چهارمين گروه ظاله شيعه در تاریخ اسلام مي باشند و به عنوان پست ترين طايفه شيعه معرفي شده اند. همه آنها كافر، نجس و مفسد هستند و به هفت فرقه تقسيم مي شوند:١-سباييه، ٢- منصوريه، ٣- غرابيه ٤- بزيغيه، ٥-اسماعيليه، ٦- اژدريه، ٧- يعقوبيه. شيعيان اثني عشري و همه مسلمانان واقعي از عقايد اين فرقه متنفر هستند و طرز تفكر آنها را فاسد و كافرمي دانند.لازم به ذكراست كه بيشترعقايد الحادي وكفر آميزي كه در كتب اسلامي بنام شيعه آورده شده به وسيله همين طايفه صورت گرفته است كه خود را بنام شيعه علي(عليهالسلام)معرفي كرده اند. بر گرفته شده از وبلاگ حمايت از تشيع ومهدويت(اول مظلوم عالم) [ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 20:0 ] [ س-اکبری ]
بسم الله الرحمن الرحيم
حديـــــــث شريـــــف معـــــــراج ( درباره زنــان مسلمـــــان)
حضرت امامزاده عبدالعظيم حسني عليه السلام ( مدفون در شهر ري ) روايت کرده است از حضرت امام محمد تقي جوادالائمه عليه السلام از پدرش حضرت امام رضا عليه السلام از پدرش حضرت امام موسي کاظم عليه السلام از پدرش حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از پدرش حضرت امام محمد باقر عليه السلام از پدرش حضرت امام زين العابدين عليه السلام از پدرش حضرت امام حسين سيد الشهداء عليه السلام از پدرش حضرت امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام ، که آن حضرت فرمودند : روزي من و فاطمه به خدمت حضرت رسول ( صلي الله عليه و آله ) رفتيم و آن حضرت را بسيار گريان يافتيم ، عرض کردم : پدر و مادرم فداي تو باد يا رسول الله چه چيز سبب گريه شما شده است ؟ فرمودند : يا علي ، شبي که مرا به آسمان بردند ، زناني چند از امت خود را در عذاب شديد ديدم پس از حالت آنها تعجب کردم و از شدت عذاب آنها گريستم . زني را ديدم که به موهايش آويخته شده ، مغز سرش مي جوشد . و زني را ديدم که به زبانش آويخته و آب داغ جهنم در حلقش ريخته مي شد . و زني را ديدم که به پستان آويخته شده بود . و زني را ديدم که گوشت بدن خود را مي خورد و آتش از زيرش شعله مي کشيد . و زني را ديدم که پاهايش به دستهايش بسته شده و مارها و عقربها بر او مسلط گرديده بودند . و زني را ديدم کر و کور و لال ، در تابوتي از آتش ، مغز سرش از بيني او بيرون مي آمد و بدنش از ( مرض) خوره و پيسي پاره پاره بود . و زني را ديدم که تنوري از آتش به پاهايش آويزان بود . و زني را ديدم که گوشت بدن او از جلو و عقب با قيچي هاي آتشين بريده مي شد . و زني را ديدم به صورت و دستهايش مي سوخت و روده هاي خود را مي خورد . و زني را ديدم که سرش سر خوک بود و بدنش الاغ و بر او هزار هزار نوع عذاب بود. و زني را ديدم به صورت سگ ، آتش در پشتش داخل مي شد و از دهانش بيرون مي آمد و ملائکه سر و بدنش را با گرزهاي آتشين مي کوبيدند . حضرت فاطمه عليها السلام عرض کرد : اي حبيب من و اي نور ديده من به من خبر بدهيد که عمل و روش ايشان چه بوده است که خداي تعالي اين نوع عذاب را بر ايشان مسلط گردانيده است ؟ حضرت رسول ( صلي الله عليه و آله ) فرمودند : اي دخترم : آن زني که به مو آويخته شده بود ، موي خود را از مردهاي نامحرم نمي پوشانده است ! و آن زني که به زبان آويخته شده بود ( با زبانش ) شوهرش را آزار مي داده است ! و آن زني که به پستان آويخته شده بود ، از انجام وظايف زناشوئي خودداري مي ورزيده است ! و آن زني که به پاهايش آويخته شده بود ، از خانه بي اجازه شوهر بيرون مي رفته است ! و آن زني که گوشت دستهايش به پاهايش بسته شده بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ، او کسي است که خود را نمي شسته است و لباسهايش را پاک نمي کرده و غسل حيض و جنابت انجام نمي داده و بدنش را از نجاسات پاک نمي کرده و نماز را سبک مي شمرده است ! و آن زني که کور ، کر و لال بود ، از زنا فرزند پيدا کرده و به گردن شوهر خود انداخته است ! و آن زني که گوشت بدنش با قيچيهاي آتشين قيچي مي شد ، خود را به مردان نامحرم نمايش مي داده که به او رغبت کنند ! و آن زني که صورت و بدنش سر خوک بود و بدنش بدن الاغ ، سخن چين و بسيار دروغگو بوده است ! و آنکه به صورت سگ بود و آتش در پشتش داخل و از دهانش خارج مي شد ، خواننده و آواز خوان و حسود بوده است ! پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمودند : واي بر زني که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زني که همسرش از او راضي باشد . اکنون تو اي خواهر مسلمان ، يک مرتبه ديگر اي حديث شريف را با دقت بخوان و در روش و اعمال خود تجديد نظر بنما و سپس به ديگران راهنمائي کن و سعي کن با اعمال نيک و عفت و حجاب ( کامل ) خود ، زينت اسلام باشي نه باعث آبروريزي اسلام ! ...
مدارک حديث شريف معراج 1- عيون اخبار الرضا عليه السلام ج 2 ص 10 تاليف مرحوم شيخ صدوق ( ره ) در گذشت بسال 381 ه ق . 2- بحارالانوار ، ج 8/309 و ج 245/103 تاليف مرحوم علامه مجلسي ( ره ) در گذشت بسال 1111 ه ق . 3- حيات القلوب ( به زبان فارسي ) ج 2 ص 292 تاليف مرحوم علامه مجلسي ( ره) . [ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ] [ 19:58 ] [ س-اکبری ]
" يوشك أن تداعى عليكم الأمم من كل أفق ، كما تداعى الاكلة على قصعتها ، قال قلنا : يا رسول الله ، أمن قلة بنا يومئذ ؟ قال : أنتم يومئذ كثير ، ولكن تكونون غثاء كغثاء السيل ، ينتزع المهابة من قلوب عدوكم ، ويجعل في قلوبكم الوهن قال قلنا : وما الوهن ؟ قال : حب الحياة وكراهية الموت " * مرزوق ابو عبد الله حمصى ، از ابو أسماء رحبى ، از ثوبان غلام آزاد شدهء رسول خدا ( ص ) و او از رسول اكرم ( ص ) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : نزديك است كه ملتها از هر ناحيه اى بر شما هجوم آورند همانگونه كه خورندگان ، بر ظرف غذا هجوم مىبرند . راوى مىگويد عرض كرديم : اى رسول خدا ، آيا ما آن روز تعداد اندكى هستيم ؟ حضرت فرمود : شما در آن روز زياد هستيد ولى مانند كف روى سيل هستيد ، ترس ووحشت از دلهاى دشمنان شما برداشته شده ودر قلوب شما ( وهن ) قرار داده شده ، راوى مىگويد عرض كرديم : ( وهن ) چيست ؟ حضرت فرمود : دوستى زنده بودن و كراهت داشتن از مرگ . [ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ] [ 14:53 ] [ س-اکبری ]
1 - جاهليت دوم وفتنهها وآشوبهايى كه پيامبر صلى الله عليه وآله ازآن خبر داده
" كيف أنت يا عوف ، إذا افترقت هذه الأمة على ثلاث وسبعين فرقة ، واحدة في الجنة وسائرهن في النار ، قلت : ومتى ذلك يا رسول الله ؟ قال : إذا كثرت الشرط ، وملكت الإماء ، وقعدت الحملان على المنابر ، واتخذ القرآن مزامير ، وزخرفت المساجد ورفعت المنابر ، واتخذ الفيء دولا ، والزكاة مغرما ، والأمانة مغنما ، وتفقه في الدين لغير الله ، وأطاع الرجل امرأته وعق أمه وأقصى أباه ، ولعن آخر هذه الأمة أولها ، وساد القبيلة فاسقهم ، وكان زعيم القوم أرذلهم ، وأكرم الرجل اتقاء شره ، فيومئذ يكون ذلك ، ويفزع الناس يومئذ إلى الشام يعصمهم من عدوهم ، قلت : وهل يفتح الشام ؟ قال : نعم وشيكا ، ثم تقع الفتن بعد فتحها ، ثم تجيء فتنة غبراء مظلمة ، ثم يتبع الفتن بعضها بعضها ، حتى يخرج رجل من أهل بيتي يقال له المهدي فإن أدركته فاتبعه وكن من المهتدين " " بعثت بين جاهليتين ، لأخراهما شر من أولاهما "
[ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ] [ 14:44 ] [ س-اکبری ]
" نظر موسى بن عمران في السفر الأول إلى ما يعطى قائم آل محمد من التمكين والفضل فقال موسى : رب اجعلني قائم آل محمد ، فقيل له إن ذاك من ذرية أحمد . ثم نظر في السفر الثاني فوجد فيه مثل ذلك فقال مثله ، فيل له مثل ذلك . ثم نظر في السفر الثالث فرأى مثله فقال مثله ، فقيل له مثله " * منصور بن يونس بزرج ، از حمزة بن حمران ، از سالم أشل نقل كرده كه گفت : از امام زين العابدين عليه السلام وارد شده كه مىفرمود : حضرت موسى عليه السلام در كتاب اول نظر كرد و مقام قائم آل محمد صلى الله عليه وآله را در مكنت و قدرت وفضيلت مشاهده نمود و از خدا خواست كه او را از آن حضرت قرار دهد ، خداوند به او فرمود : كه آن حضرت از فرزندان ، احمد است سپس بار ديگر در كتاب دوم نگريست و دوباره مانند همان مطلب قبلى را يافته و مانند آنرا از خداوند در خواست كرد و همان پاسخ را شنيد و سپس در كتاب سوم نگريست و همان مطلب را ديد و همان در خواست را كرد و همان پاسخ را شنيد " أبشركم بالمهدي يبعث في أمتي على اختلاف من الناس وزلازل فيملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما ، يرضى عنه ساكن السماء وساكن الأرض يقسم المال صحاحا ، فقال له رجل ما صحاحا ؟ قال بالسوية بين الناس ، قال : ويملأ الله قلوب أمة محمد صلى الله عليه وسلم غنى ويسعهم عدله ، حتى يأمر مناديا فينادي فيقول : من له من مال حاجة فما يقوم من الناس إلا رجل ، فيقول ائت السدان يعني الخازن فقل له إن المهدي يأمرك أن تعطيني مالا ، فيقول له أحث ، حتى إذا جعله في حجره وأحرزه ندم ، فيقول كنت أجشع أمة محمد نفسا ، أو عجز عني ما وسعهم ؟ قال فيرده فلا يقبل منه ، فيقال له إنا لا نأخذ شيئا أعطيناه ، فيكون كذلك سبع سنين أو ثمان سنين أو تسع سنين ، ثم لا خير في العيش بعده ، أو قال ثم لا خير في الحياة بعده " " إن المهدي من عترتي ، من أهل بيتي يخرج في آخر الزمان ، ينزل " الله " له من السماء قطرها ، ويخرج له ( من ) الأرض بذرها ، فيملأ الأرض عدلا ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ] [ 14:31 ] [ س-اکبری ]
مقدمه
|
|||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||
